حكيم زجاجى
533
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز احسان و اكرام و انعام فضل * نماند به گيتى نهان نام فضل ز لطفى كه كردند با خاصوعام * برفتند و ماندند برجاى نام كه امروز بر خاكشان بگذرى * سوى « 1 » خاك آن مهتران بگذرى ز خاك اندرون سيم رويد هنوز * همه كس از آن سيم جويد هنوز 175 حسد برد با آن كريمان فلك * برفتند زير زمين يكبهيك كنون منقلب گشت كار جهان * جفا آشكارا ، وفا شد نهان كريمان كنند و بخيلان فزون * وز اين گشت درويش خوار « 2 » و زبون به جاى گل و سرو ، بيد است و خار * به جاى مه و مهر مور است و مار خزف قيمت دُرّ شهوار يافت * چو جوينده برجاى گل خار يافت 180 سعيد ( ؟ ) است برجاى اسفنديار * همان برجاى رامين يار ( ؟ ) چو آب زر اين قصه مىگفت مير * سرافراز سمعانى بىنظير به دستش همىداد خط و برات * پى اهل حاجت به وجه زكات همىكرد توقيع و مىداد باز * به دست چنان مهتر سرفراز شمارش نمىكرد بر حار مر ( ؟ ) * وجوهى كه آن روز بخشيد مير 185 فزونتر بد آن از هزاران هزار * كجا رفت آن روز و آن روزگار به دورى فتاديم بر جور دون * بمرديم يكسر به درد اندرون نيايد به مغزى ز راحت نسيم * نبيند هنرپرورى [ روى ] سيم فرو شد سر اهل دانش به خاك * زمين از كريمان شد امروز پاك چو خواهى كه نامت بماند به دهر * به نيكى ز ايام برگير بهر 190 يكى بار گرديدهاى پرهنر * در آيينهء حال ايشان نگر نگه كن به توقير ايشان ز پيش * از آنجا طلب حاصل كار خويش برفتند شاهان پاكيزهكار * وفايى نديدند ازاين روزگار
--> ( 1 ) سى ( 2 ) خار