حكيم زجاجى

52

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

200 علم سرخ وز سبز كرده طراز * به زيرش روان آن يل سرفراز [ پس از وى ] محمد سوارى چو شير * بيامد اميرى به غايت دلير سپاهش همه حرب را ساخته * به كيوان علم‌ها برافراخته بيامد به نزديك مختار مرد * به پيش دلاور . . . به دنبال او عمرو . . . سوار * بيامد دليران او گرزدار 205 خراسانيان جمله دنبال مير * برفتند با گرز و شمشير و تير بشد پاى مختار يل بوسه‌داد * وز آنجا گذر كرد مانند باد . . . از پس او بيامد چو پيل * به گردش سپاهى چو درياى نيل يكى حربه در چنگ هريك چو آب * همه جنگجوى و همه كامياب پس از جمله اجمر درآمد ز راه * به گردش ز گردان فراوان سپاه 210 چهل اشتر و صد شتر باركش * سواران او جمله خورشيدبش عمارى بر آن اشتران كرده بار * كمر بسته بر هر يكى استوار علم هشت و [ ده ] طبل و شش كوس بود * سرافراز با نام و ناموس بود جنيبت ورا بود هفتاد و پنج « 1 » * روان بر زمين پر ز گوهر ، چو گنج به صد مرد كارى دو رايت به پاى * چو پر [ تذ ] رو و چو بال هماى 215 دو مرد خوش‌آواز بر هر كنار * نبى خوان بر اشتران به بار پياده دو صد مغربى همچو باد * به پيرامن مير با دين و داد سرافراز پور شميط سوار * ميان اندرون همچو خرم بهار بر خود به جوشن بياراسته * به گردش دليران نوخاسته « 2 » دو مرد خوش‌آواز بددست راست * همىگفت زاين‌سان دو دانا كراست 220 كلام خدا را به آواز نغز * همىخواندند آن دو پاكيزه‌مغز لوا لعل بود و نگارش سپيد * دل نيك و بد زاو به بيم و اميد به بالاى اختر ز زر كرده ماه * خطى گرد آن لاژورد و سياه علم‌دار او بود فضل جوان * سعيد آنكه چون او نبد پهلوان به نزديك مختار شد رزم‌ساز * پياده شد آن گرد گردن‌فراز

--> ( 1 ) هفتاد گنج ( 2 ) نوخواسته