حكيم زجاجى
490
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نشد غرم هرگز به جنگ پلنگ * بر شير نر كيست روباه لنگ ز آهوبره كى گريزد گراز * كبوتر چه سنجد به چنگال باز برفتند گردنكشان در گريز * همان ابن جبله به دل پرستيز از آن رزمگه روى برتافتند * بر آتش ز انده جگر تافتند 20 بشد عبد رحمان ريز [ نده ] خون * دلآزرده حيران به همدان درون سرافراز طاهر به كشتن گرفت * ز دل فرش غم [ در ] « 1 » نوشتن گرفت روان كرد بر خاك درياى خون * ز نوك سر نيزهء آبگون ز خيل امين كشته شد ده هزار * غم آمد ورا بهره زآن كارزار گروهى گريزان و آسيمهسر * برفتند زى شهر و بستند در 25 ز باروى همدان بپيوست جنگ * به زوبين و خشت و به تير و به سنگ بسا تن كه آن روز شد سرنگون * بسا سر كه افتاد بر خاك و خون دو ماه آنچنان جنگ و پيكار بود * كمان گوان ابر خونبار بود به شهر اندرون تنگ شد نان و آب * فتادند آن مردمان در عذاب سگ و گربه خوردند همچون شكر * فراوان بكشتند از همدگر 30 امير سپه گشت خوار و زبون * به زارى ز شهر اندرآمد برون دو چشمش از آن غصه خونبار شد * به نزديك طاهر به زنهار [ شد ] ورا نامبردار زنهار داد * به نازش بر خويشتن بار داد ز همدان هزيمت به بغداد رفت * بسا سر كه آن سال بر باد رفت امين چون خبر يافت رنجور گشت * ز صحت دل نازكش دور [ گشت ] 35 دلاور سپاهى برون كرد باز * به يارى [ آن ] لشكر رزمساز چو نزديك رفتند بشتافتند * ز زنهار مهتر خبر يافتند يكى نامه كردند پنهان برش * بگفتند از مهتر و لشكرش كه برخيز كآمد فراوان سپاه * به يارى بر تو بدين رزمگاه تو را پيش دشمن نشستن خطاست * بيا تا شود كار ما جمله راست 40 چو نامه بر عبد رحمان رسيد * بخواند و پسوپيش آن بنگريد
--> ( 1 ) از