حكيم زجاجى

489

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

غلامان مهتر برون آمدند * بدان‌جاى جوياى خون آمدند همىخاست « 1 » خون رفتن اندر ميان * برفتند قومى از آن با زنان بسى شد ز هرگونه گفت و شنيد * كه تا جنگ و فتنه فرو آرميد بزرگان بادانش و كامياب « 2 » * زدند آب بر آتش تيزتاب نشاندند آن آتش فتنه تيز * فرو برد آن دود جنگ و ستيز 175 به اول به شمشير كردند نيم * به آخر به لشكر بدادند سيم رفتن عبد رحمان جبله « 3 » به حرب طاهر بن حسين شد از فتنه و كوشش رزم كم * ببردند لشكر سه ماه درم چو آن فتنه بنشست‌وبرخاست گرد * دگر [ بار ] امين لشكرى جمع كرد گزين كرد ميرى شه خويش‌كام * ز مردان دين عبد رحمان به نام ز نسل مهين جبلهء شيرگير * سوار سرافراز حمله‌پذير سپه داد او را دو ره « 4 » ده هزار * روان كرد ، آمد سوى كارزار 5 بيامد به همدان سرافراز مرد * سران را بر خويش آواز كرد سپاهى كه بد آمده در گريز * برفتند نزديك او اشك‌ريز به ايشان درم داد امير دلير * چو روباه بودند ، گشتند شير به زر سربسر كار خود ساختند * دل از درد و غم بازپرداختند خبر شد بر طاهر نامدار * بفرمود تا گشت استر سوار 10 روان كرد لشكر از آن‌جا كه بود * سيه شد ز گرد آسمان كبود سر نيزه تا آسمان بركشيد * چو نزديكى عبد رحمان رسيد نبد بيشتر از يكى روز ، جنگ * ازآن‌پس بكردند لشكر درنگ برفتند يكسر دليران ز جاى * ندارد بر پيل نر پشه پاى چه باشد بر گرگ درنده ميش * پلنگ دمان را شود يوز « 5 » پيش 15

--> ( 1 ) خواست ( 2 ) كام بار ( 3 ) عبد الرحمن بن جبلة الانبارى را به مقاتلهء طاهر ذو اليمينين روان ساخت ، حبيب السير ، ج 2 ، ص 249 . ( 4 ) ده ( 5 ) كوز