حكيم زجاجى

487

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به يك زخم محكم از آن كارزار * گريزان برفتند پنجه هزار از آن پيش چون باد بگريختند * همه تير با كيش مىريختند مجال چنان تير يك‌يك نبود * سراسيمه گشته ز چرخ كبود همه كيش‌ها بازپرداختند * روان تير با تركش انداختند نه بر دشمن خويش ، بر خاك پست * فكندند تير و كمان‌ها ز دست 125 ز زير سنانش روان گشت خون * بيفتاد نزد ستمگر نگون بريدند هر پاى از پيكرش * ببردند نزديك طاهر سرش يك انگشترى بد در انگشت مير * پديد آمد آن جايگه داروگير دو صد نامور بهر انگشترى * شد انگشت آن شاه را مشترى بريدند انگشتش از دست راست * ز بغداديان بانگ و فرياد خاست 130 بزرگان دانندهء پرهنر * به نزديك طاهر نهادند سر چو انگشترى ديد « 1 » فرزانه مرد * بيازيد دست و در انگشت كرد چو شد ملك را گفت شه مشترى * ببرد از امين تاج و انگشترى نشانى است انگشترى در ميان * كه برديم از دست بغداديان بزرگى و شاهى به مأمون رسيد * هم از گردش چرخ گردون رسيد 135 يكى مرد بودش دلاور دلير * بفرمود كآورد كلك و حرير يكى نامه بنوشت پيش وزير * گزين سهل بن فضل دانش‌پذير چو انگشت با خامه پيوند كرد * سر نامه نام خداوند كرد خدايى كه او داد فتح و ظفر * مرا بر عدو درگه كر و فر وزاو بر وزير جهان‌آفرين * كه از علم و حلم است جان‌آفرين 140 چنين نامه را مهتر خويش‌كام * سزد گر كند آفرين‌نامه نام چو از پيش او تيز برتافتم * بر اعداى مأمون ظفر يافتم به اقبال آن مهتر كامياب * به يك زخم كردم جهانى خراب چو كردم بدانديش خود را دو نيم * برفتند لشكر گريزان ز بيم بر فضل بن سهل كان هنر * فرستادم انگشترى نيز و سر 145

--> ( 1 ) دانه