حكيم زجاجى

486

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

يكى نيم رفته ز شوال بود * ز پنج و نود بيش صد سال بود 95 به يك جا رسيد آن دو لشكر چو باد * كشيدند صف ز اول بامداد كمر بسته يكسر به دامان كوه * وز آن هر دو لشكر فلك با شكوه على پور ماهان به قلب اندرون * به كين چشم‌ها كرده درياى خون دو فرزند او چو دو شير ژيان * پى رزم بسته كمر بر ميان يكى را فرستاد بر ميمنه * سوارى چو پيلى دمان يك تنه 100 محمد بد آن نازديده به نام * جوانى دل‌آراى بد خويش‌كام دوم بود عبد اللّه تيزوير * سوى ميسره راند با تيغ و تير چو آراسته شد يمين و يسار * برآمد خروشيدن و گيرودار وز آن روى طاهر چو غرنده شير * سپه را بياراست تند و دلير چپ لشكر خويش با دست راست * بياراست مردانه زآن‌سان كه خواست 105 سوارى ز خيل على در زمان * به ميدان درآمد چو شير دمان بر اسبى نشسته دوان همچو باد * نمىكرد از چرخ گردنده ياد نهاده ز پولاد بر سر كلاه * قبا ز آهن اندوده بر كينه‌خواه يكى نيزه در چنگ ، پيچان چو مار * سنان سر نيزه زهر آب‌دار ز خيل خراسان بشد مرد خواست * نيارست كس پيش او رفت راست 110 زمانى بكردند پيش دو صف * كميتش چو دريا همى كرد كف برون راند طاهر چو درياى نيل * به زير اندر اسبى به هيكل چو پيل به آهن بپوشيده پهلو و پشت * گرفته يكى تيغ هندى به مشت بيامد بر خصم شد كامكار * دودستى برآورد شمشير كار بزد تيغ بر خود و فرق دلير * ببريد بالا و آمد به زير 115 ز خود و سر و فرق بگذشت تيغ * بباريد خون همچو باران ز ميغ به يك زخم گشت آن دلاور دو نيم * به لرزه فتادند هردم ز بيم بمردند بر جاى پير و جوان * نماند اندر آن خلق تاب و توان سران را ز غم پست شد دست و پاى * بمردند گفتى يكايك بجاى سپاه خراسان يكى حمله كرد * برآمد به گردون گردنده گرد 120 چو ديدند آن حمله‌هاى درشت * سپاه و علم بازدادند پشت