حكيم زجاجى

45

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سرافراز مختار دلتنگ شد * رخ نامور زعفران‌رنگ شد ز كوفه برون رفت بر راه شام * . . . يكى را به كوفه درون مير كرد * در آن كار پيوسته تدبير كرد به ساباط بر منبر آمد امير * روان خطبه‌اى كرد نغز آن خطير 25 چنين گفت با لشكر آن سرفراز * . . . و ليكن شما را بشارت نخست * دهم اى بزرگان دانا ، درست كه نزديك موصل براهيم يل * يكى رزم كرده است در زير تل بكشتست بىمر ز دشمن به تير * . . . هزيمت نرفتست پور زياد * به موصل درون است بىدين و [ داد ] 30 به نزديك ما خواهد آمد خبر * كه شد لشكر شام زيروزبر دراين بود بر منبر آن دين‌پناه * . . . بياورد نامه به نزديك مير * فرو خواند بر منبر آن بىنظير بزرگان دين نعره برداشتند * فغان از خم چرخ بگذاشتند بگفتند وحى است گفتار تو * . . . 35 روايت كند راوى بىقرين * به نزد بزرگان باآفرين كه فرزند اشتر درم ده هزار * ببخشيد آن مرد را آشكار كه او را از آن شب خبر داده بود * . . . سپيده خبر شد به پور زياد * از آن نامداران بىدين‌وداد كه در باغشان كشته بد نامدار * بباريد خون از مژه بر كنار 40 زمانى نكوهيده خاموش گشت * . . . پس آنگه نويسنده را خواند پيش * يكى نامه بنوشت آن زشت‌كيش نه القاب كرد و نه عنوان نبشت * به فرزند اشتر ازاين‌سان نبشت كه با من سپا [ هى ] است بيش از شمار * . . . تو خرم چه باشى بدان چند مرد * كه گردى شب تيره در زير گرد 45 ز دريا يكى قطره كم‌گير آب * همان ذره [ اى ] نيز از آفتاب تو فردا برآراى تا بنگرى * . . . يكى چند مىخواره را سر ز تن * به دزدى [ بر ] يدى در آن انجمن