حكيم زجاجى
422
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
برآورده رافع در آن بوم دست * براى زنى عالمى را ببست 25 امير خراسان كه نامش على است * به مردى به از رستم زاولى است فرستاد فرزند خود را به جنگ * نبودش به نزديك رافع درنگ بزد تيغ و آن نازنين را بكشت * سپاهش نمودند درحال پشت على پور ماهان خبردار شد * دلش از پى پور افگار شد سپاهى روان كرد ، بگذشت از آب * سوى رزم رافع چو افراسياب 30 چو شد لشكر مير در شهر تيز * على با سران رفت اندر گريز نيارست سوى نشابور شد * به مرو اندرون مرد رنجور شد ستم كرد اندر خراسانزمين * گشاد او بر آن نامداران كمين سپاه خراسان از او سير گشت * چرا ، زآنكه ايام او دير گشت ستد زر و سيم بزرگان به زور * خراسان از او گشت پرشروشور 35 خراسانيان زاو به جان آمدند * به درگاه او با فغان آمدند گر او را نگيرى نبندى به راى * بهزودى ورا در نيارى ز پاى خراسان شد اى نامبرده ز دست * ميان را ببايد بدين كار بست چو بشنيد هارون فرو شد به خويش * پس آنگاه يك مرد را خواند پيش كه بد هرثمه ابن اعين « 1 » به نام * به خلوت ورا گفت كاى شادكام 40 برو با سپه همچو سرو بلند * دو دست على پور ماهان ببند همه مالها را از او بازگير * كه بستد ز مردم به شمشير و تير سران را بر خويش آواز ده * همه مال از مردمان بازده برو عاملان ورا بند كن * خرد با دل خويش پيوند كن بشد هرثمه با سپاه گران * بيامد سوى مرد با آن سران 45 على پور ماهان شدش پيش باز * ببودند باهم زمانى به راز از آنجا سوى شهر بازآمدند « 2 » * به ترتيب گردن « 3 » فراز آمدند على برد او را سوى خوان « 4 » خويش * كرم كرد با او ز اندازه بيش
--> ( 1 ) و هرثمة بن اعين از موالى نبى ضبه را به نبرد با او فرستاد ، تاريخ ابن خلدون ، همان ، 265 . ( 2 ) به شهر اندرون آمدند ( 3 ) گردون ( 4 ) خان