حكيم زجاجى

423

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ازآن‌پس كه خوردند [ چيزىكه بود ] * به دو هرثمه گفت كاى كان « 1 » جود ز هارون يكى نامه آورده‌ام * به ره در بسى خون‌دل خورده‌ام به خلوت بيا نامه برخوان مپاى * على پور ماهان درآمد ز جاى 50 چو برخواند نامه رخش گشت زرد * بلرزيد دست سرافراز مرد بشد هرثمه هر دو دستش ببست * كشيدش به زندان به كردار مست از او جمله آن مال بگرفت باز * به زخم شكنجه يل سرفراز به زندان درافكند آن مال را * طلب كرد از مردمان حال را از آن قوم انبارها سيم و زر * گرفت و برآورد نام از هنر 55 درم‌هاى مردم همه بازداد * بر او هركسى آفرين كرد ياد قوى بود رافع در آن بوم‌وبر * ز هارون مدد خواست آن پرهنر خليفه جوابش فرستاد باز * كه من آمدم خيز سر برفراز روان كرد هارون . . . * به نزديك او بد دو فرخنده‌پى دو دانا ، دو بينا ، دو بنياد دين * كه در صد قرانشان نيابى قرين 60 يكى از فقيهان آن روزگار * يكى از اديبان بىمثل و يار محمد كه پور حسن بود مرد * به فقه اندرون جوهرى بود فرد على پور حمزه « 2 » دوم نامدار * كه خوانى كسائى و را وقت كار اديب جهان بود و قراى عهد * نشستى به نزديك هارون به مهد چو بودى كسائى به نزديك مير * چنين گفتى آن خسرو بىنظير 65 كه امروز علم و ادب با من است * مرا عالمى علم در دامن است چو بودى محمد به نزديك شاه * مباهات كردى و گفتى به راه كه فقه اين زمان در كنار من است * در اين راه اقبال يار من است به رى هر دو بيمار گشتند و مرد * به يك روز و يك جايگه جان سپرد دو دريا به روزى فرو شد به خاك * خليفه از آن كار شد دردناك 70 به رى هر دو را دفن كردند زود * كه در علم و دانش سيم‌شان نبود بر شاه بد شاعرى سرفراز * يكى مرثيت گفت زيبا بساز

--> ( 1 ) كار ( 2 ) على بن حمزه الاحدى الكوفى الكسائى يكى از قراء سبعه است ، حبيب السير ، 2 / 243 .