حكيم زجاجى
421
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
رفتن هارون الرشيد به طوس و خبر وفاتش به حلوان شد و رفت از آنجا به رى * جهاندار هارون فرخندهپى چو در شهر شد شاه ، بيمار گشت * دل عالمى پر ز تيمار گشت طبيب هنرجوى با او به راه * چو تاب اندرآمد به بالاى شاه سهى سرو شد نيم سر خيزران * ز درد آن دل ناتوان شد گران علاج پسنديده كردى پزشك * بباريدى از ديده خونين سرشك 5 نشانى ز صحت نيامد پديد * زمان تا زمان زارتر شد رشيد به مأمون بفرمود تا رفت پيش * سخن گفت با او ز اندازه بيش كه رنج من اى جان فزون مىشود * دلم زاين عنا پر ز خون مىشود پزشكى است در خطهء هندبار * ندارد كسى در جهان مثل و يار روان كن رسولى به جيپال هند * يكى نامه بنويس خود بربرند 10 در آنجا بيان كن ز بيماريم * كز آنجا رسد بىگمان ياريم پزشك پسنديده را زاو بخواه * مگر يار گردد مرا هور و ماه بيايد طبيب نوآيين برم * مگر كم كند رنج و درد سرم فرستاد نامه ، روان شد رسول * به فرمان هارون شه بااصول چو نامه به جيپال هندى رسيد * نگه كرد در نامه نام رشيد 15 طبيب نماينده را پيش خواند * حديثى كه دانست با او براند بسى ادويه كرد فرزانه راست * برآراست كارش بدانسان كه خواست بيامد به درگاه هارون طبيب * ز هر دانشى بود با او نصيب طبيب سرافراز بد منكه « 1 » نام * بيامد بر خسرو خويشكام دم عيسوى مرد بر كار كرد * دواى دل مرد بيمار كرد 20 شد آن كامران شاه صحتپذير « 2 » * ز منكه كه بد بر پزشكان امير بيامد ز حد خراسان خبر * كه شد آن بروبوم زيروزبر به شهر سمرقند از هر زنى * پديد آمد از ناگهان شيونى
--> ( 1 ) در هند طبيبى است به نام منكه ، تاريخ طبرى ، 12 / 5379 . ( 2 ) بدبد