حكيم زجاجى

42

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بر آنان كه خون حسين على * بخوردند از غايت جاهلى نه دنيا بماند بر ايشان به جاى * نه عقبى بيابند و ديگر سراى 205 . . . آنكه بشتافتم * يكايك به نور اندرون يافتم چو شب روز بر شاميان تيره بود * دو چشمم در آن تيرگى خيره بود يكى برق ناگه زمين برفروخت * همه شاميان را به يك ره بسوخت . . . گفتى كه اى كامران * برو تيزتر زاين ميان بر كران به نزد براهيم شو كامكار * ورا باش چون نصرت و بخت يار 210 ز مروان و مروانيان دور باش * [ بز ] ن بر دل خويشتن دور باش . . . على سربه‌دار * برآور ز بدخواه ايشان دمار كنون آمدم تا چه فرمان دهى * كه هستم بر چاكرانت رهى كنون اى سرافراز آگاه باش * فروزنده چون بر فلك ماه باش . . . به جايى است خوش * به بيرون موصل سرايى است خوش 215 به باغى درون همچو خرم بهار * بزرگان به گردش فزون از هزار اميران عبد اللّه بن زياد * همه نزد او رفته از بامداد . . . يا بنفرين شراب * سپرده دل و جان به چنگ و رباب گر امشب تو آنجا روى سرفراز * شود چنگ كام مرادت به ساز بود جوسقى همچو خلد برين * به راه نصيبين در ، اى بىقرين 220 . . . نام * به باغى درون ساخته آن مقام برو اى سرافراز مانند تير * در آن باغ آن سروران را بگير برآيد از اين كار فتحى بزرگ * كه هستند آن نامداران [ سترگ ] . . . شد سوار * برفتند با او سوارى هزار جوانمرد را نيز با خود ببرد * جوان را نهفته به ده تن سپرد 225 شبى بود چون روى زنگى سياه * ببرّيد مهتر دو فرسنگ راه . . . ميران عصر * بيامد نهان تا در باغ و قصر به پيش در باغ قومى پليد * همىخورده در گرد « 1 » آتش نبيد

--> ( 1 ) كرده