حكيم زجاجى
414
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
برآنم كه يك روز خندان نزيست « 1 » * پس از مهتران نيز چندان نزيست در آن چند گه مضطرب شد جهان * بسى فتنه آمد پديد از نهان « 2 » ز هر سو خوارج برآورد سر * جهان گشت چون چرخ زيروزبر 115 فرو ماند سرگشته حيران رشيد * ز جام جفا زهر غم مىچشيد پشيمان شد آن شاه ، سودش نبود * از آن آتش الا كه دودش نبود على پور عيسى ستمكار گشت * خراسان ز دود جفا تار گشت خراسان بشوريد از آن خامكار * برآمد ز هر گوشهاى گيرودار چو كار آنچنان ديد هارون برفت * به دنبال او مير مأمون برفت 120 سپه برد با خويش پنجه هزار * بدان تا كند با عدو كارزار سپه نيمهء زآن به مأمون سپرد * برفت و از آن بيش لشكر ببرد سرافراز هارون يكى خطبه كرد * مگر ماشهان ( ؟ ) دل پر از رنج و درد چنين گفت با نامداران دين * كه گيتى بشوريد بر من چنين ز مشرق به مغرب زمين پربلاست * به شمشير كرديم يك نيمه راست 125 به شام اندرون آتش فتنه مرد * نمودند « 3 » مردان ما دستبرد خراسان خرابست و پرجنگوجوش * شده خلق با يكدگر سختكوش به نفس خود اكنون روان گشتهام * / ز اندوه و غم ناتوان گشتهام / « 4 » / نكردم به انديشهء نغز كار / * برآوردم از آل برمك دمار وزيرى چو يحيى كنون پيش نيست * كيم اين زمان نيكانديش نيست 130 برفتند آن نامداران ز پيش * منم مانده سرگشته برجاى خويش بدى كاش يك نيمه ملكم خراب * نبودى نگونبخت آن « 5 » كامياب ز من دور شد راى و تدبير او * كنون نيست در ملك تاثير او جهان گشت خالى از آن مهتران * پديد آمد اين فتنه از هر كران جهان مضطرب گشت و من مستمند * كه خواهد ز دل بيخ اين درد كَند 135 چو مردم شنيدند قول رشيد * زبان هركس از خشم در وى كشيد
--> ( 1 ) بدست ( 2 ) بديدن ( 3 ) دن ( 4 ) در متن اصلى ، اين مصرع و مصرع اول بيت بعد جابهجا شده است . ( 5 ) نگوبختى از