حكيم زجاجى
401
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
برون كن ز دل ترس وز جان هراس * ز شاه جهاندار مىكن سپاس كه لطفش ز اندازه اندر گذشت * چرا بايدت جفت اندوه گشت سرافراز جعفر بيازيد چنگ * مى ناب نوشيد بر بانگ « 1 » چنگ چو آن شب دمادم ز پيش رشيد * مى و نقل و شمع و شكر مىرسيد چو از شب يكى نيمه اندر گذشت * ز قطب فلك شمع پروين بگشت 415 ز پيش كنيزان برون رفت شاه * بيامد خرامان سوى خوابگاه ورا خادمى بود مسرور نام * به گيتى نبود آنچنان خويشكام امير حرشى « 2 » بود دژخيم شوم * بلايى بد او اندر آن مرزوبوم رخى تيره و اندرون سياه * نكردى در او ديو يا جن « 3 » نگاه ز ديدار او ديو رفتى ز هوش * به گردون رسانيدى آنگه خروش 420 جهاندار هارون به دژخيم گفت * كه بيرون شو از پيش من در نهفت سر جعفر از تن ببر ، پيشم آر * مكن اين سخن تا كنى آشكار [ چو مير ] قضايى در آن تيرهشب * روان گشت مسرو [ ر ] پرتابوتب بيامد در آنجا كه جعفر شراب * همى خورد و مطرب همىزد رباب يكى بيت مىگفت خوش بود كار « 4 » * به تازى زبان بشنو و گوشدار 425 سرافراز را باده در دست بود * در آن دم جوانمرد سرمست بود [ فلا تبعُد فكل فتى سيأتى * عليه الموتُ يطُرق اويغادى ] « 5 » چو مسرور خادم بدانجا رسيد * به صوت حزين قول مطرب شنيد بيامد ز ناگاه نزديك مير * بدانسان كه آگه نبد آن خطير بزد پنجه بر پشت آن شيرگير * به گردون رسيد از دماغش نفير 430
--> ( 1 ) برماند جنگ ( 2 ) به سندى حرشى نوشت كه پيكر جعفر را . . . ، تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 5310 . ( 3 ) جون ( 4 ) جو ميرم ( 5 ) بيت عربى متن اصلى خوانا نبود . از تجارب السلف ذكر كردم ، ص 129 . ترجمهء آن به فارسى چنين است : دور مرو كه هر جوانى را * شبانگاه يا صبحگاه مرگ فرا مىرسد ( تاريخ طبرى ، ج 12 ، ص 5309 )