حكيم زجاجى
399
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به عباسه اين حال گفتند « 1 » باز * كه برد آن كنيزك تو را از فراز « 2 » كه تا هر دوپور تو را كينهجوى * به مكه ز پنهان نمايد بدوى چنين داد عباسه حالى جواب * كه من خود نگشتم ز راه صواب به كيفر مرا آن پسنديده داد * پس آنگاه بندى بر او برنهاد بدان تشنه . . . مخور آب سرد * به پيشت روانست گردش مگرد 365 به آدم خدا گفت گندم مخور * بخورد و گنهكار شد نامور ببخشيد بر وى خداوندگار « 3 » * عفو كرد او [ را ] سرانجام كار من آن طفلكان را در اين ننگ و نام * نياوردهام در جهان از حرام كه عقد من و جعفر آن شاه كرد * بدين منزل او هر دو را راه كرد به ما « 4 » اين طريق از كران او نمود * ندارد پشيمانيش هيچ سود 370 بر من اگر خفت جفت حلال * ورا ميل بد چيست اكنون خيال چو باد آن به مكه شد از گرد راه * طلب كرد آن كودكان را به گاه ز عباسه و جعفر نامدار * همانا بدند آن دو والاتبار همى خواست آن « 5 » هر دو را كشت شاه * دگربار انديشه كرد از گناه كه بنهادشان نزد عباسه باز * وز آنجا روان كرد آن سرفراز 375 ز گرد سپه آسمان تيره شد * ز مكه دلاور سوى حيره شد وز آنجا به رقه روان كرد شاه * ز رقه به انبار شد دينپناه ز انبار چون شد روان لشكرش * بدند آل برمك تمامت برش سوى عقر شد شهريار جهان * پر « 6 » انديشه از كاروبار جهان بياسود در عقر سرور سه روز * چهارم چو بفروخت گيتىفروز 380 شنيدم كه در روز آدينه بود * كه در دل شهنشاه را كينه بود بفرمود آن شاه با دين و داد * به فضل سرافراز تشريف داد به جعفر به موسى به يحياى پير * كه بودى به درگاه هارون وزير . . . جان به فضل سرافراز گفت * كه يارا امين باش اندر نهفت از او يك زمان نيز خالى مگرد * زمين را ببوسيد آن زادمرد 385
--> ( 1 ) گشتند ( 2 ) برفراز ( 3 ) بار ( 4 ) بمان ( 5 ) از ( 6 ) بد