حكيم زجاجى

38

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سنان سرنيزهء سرفراز * همىگفت . . . به گردن درافتاده طوق كمند * بمانده سر نامداران به بند براهيم بر قلب بدخواه زد * [ ز ] ماهى سنان در دل ماه زد 105 به آهنگ پور زياد لعين * درآمد به كردار . . . سواران چالاك دنبال مرد * به قلب اندرون گرد كرد آنچه كرد از او منهزم گشت پور زياد * دل و جان و تن داد يكسر به‌باد گريزان بشد لشكر شاه شام * براهيم در . . . حصين نمير اندرآن كارزار * به جنگ اندر [ و ] ن بود با شش هزار 110 چنان تا شب تيره در جنگ بود * ز خون يلان خاك گلرنگ بود شب تيره او نيز گرديد باز * بشد نزد . . . به موصل شد آن نامبردار گرد * سراپرده و خيمه در شهر برد بيامد بر پور اشتر خبر * كه شد لشكر شام زيروزبر به موصل درون رفت پور زياد * پريشان . . . 115 براهيم اشتر از آن شاد شد * ز بند غم دشمن آزاد شد سپه برگرفت و بنه برنهاد * به نزديك موصل شد آن پاك‌زاد به نزديك موصل چو آمد فرود * به يزدان فرستاد [ از جان درود ] به موصل درون بود پور زياد * به دل در [ بد ] ش تا كند رزم ياد بياسود مرد بداختر سه روز * چهارم چو بفروخت گيتىفروز 120 برون رفت از شهر با لشكرى * به هرجا كه بد . . . براهيم از آن روى لشكر براند * به شكلى كاز آن آسمان خيره ماند فتادند برهم چو باد و چو گرد * همى اين بدان آن بدين حمله كرد حصين نمير اندرآمد به جنگ * تو گفتى مگر . . . برون شد سوارى چو فرزند سام * شنيدم كه مروان شهش بود نام 125 حصين نمير اندرآمد درشت * بزد نيزه آن نوجوان را بكشت يكى ديگر آمد بينداختش * به خاك و به خون . . . سه مرد مبارز بيفكند مير * سوارى قوى بد حصين نمير