حكيم زجاجى

377

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

وزارت به يحيى خالد سپرد * بدان شغل نازك ورا نام برد 5 همان روز مأمون ز مادر بزاد * كه هارون قدم در خلافت نهاد سرافراز هارون شه شيرگير * شنيدم كه بد خورده با فضل شير جهاندار هارون بادين‌وداد * يكى روز بر جسر مىرفت شاد به يحيى « 1 » چنين گفت كاى كامكار * يكى داستان گويمت گوش دار يك انگشترى داشتم پيش از اين * ز ياقوت رمانى او را نگين 10 به من مهدى بىقرين داده بود * شه چين به نزدش فرستاده بود ورا بود قيمت فزون صد هزار * همىداشتم از پدر يادگار يكى روز نزد برادر شدم * ز كردار و كارش بر آذر « 2 » شدم در انگشت من بود انگشترى * فروزنده چون بر فلك « 3 » مشترى نگينش سرافراز هادى بديد * يكى باد سرد از جگر بركشيد 15 حسد برد بر من به انگشترى * كه هادى شد اين لعل را مشترى چو من رفتم از پيش هادى برون * فرستاد مردى پىام ذوفنون بر اين جسر بودم كه آمد برم * ز گفتار او گشت خيره سرم سخن گفت با من ز انگشترى * نگين را شد از جان و دل مشترى دل از مهربانى بپرداختم * ز انگشت در دجله انداختم 20 بفرما به غواصى اى كامياب * كه تا ساعتى اندر آيد به آب مگر آن نگين را به دست آورد * در آب روان چو نشست آورد باستاد دستور با لشكرش * بفرمود تا شد شناور برش همان‌دم شناور فرو شد به آب * برآمد ز آب اندرون كامياب برآورد از آن آب انگشترى * تو گويى كه بد بر فلك مشترى 25 به دست وزير پسنديده داد * بياورد نزديك هارون نهاد گرفت آن پسنديده هارون به فال * به غواص بخشيد تشريف و مال ز مادر امين هم در اين سال زاد * رشيد از پسر گشت خندان و شاد ز مأمون پس از هشت مه زاد امين * بر [ او ] كرد چرخ بلند آفرين

--> ( 1 ) نستجى ( 2 ) بر او در ( 3 ) فلك چون