حكيم زجاجى

367

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز نسل على بود آن نامد [ ار ] * . . . بر آن بوم‌وبر دعوت آغاز كرد * ز بيت خلافت درى باز كرد 5 ببرد او بسى مردمان را ز راه * بر او جمع شد بىكرانه سپاه به ايام موسم دو مهتر . . . * . . . در آن بوم و برزن برآورد دست * بسى سركش از خيل هادى ببست از آن كار چون شد به هادى « 1 » خبر * فرستاد ميرى چو مرغى بپر سپه داد آن مرد را شد . . . * . . . 10 به مكه سه روز و دو شب حرب كرد * به آخر برآورد از آن خيل گرد حسين سرافراز يل را بكشت * در آن‌دم كه شد . . . سرش را بريده به بغداد . . . * . . . بياورد نزديك هادى نهاد * بفرمود آن شاه بادين‌وداد كه آن سر ز دارى درآويختند * بر او شيعيان خون دل ريختند 15 اسيران كه بردند با او . . . * . . . بكشتندشان در بلا و عذاب * فكندند از پاى يكسر در آب حسين على را يكى پور بود * كه در چشم اقبال او نور بود بدان نامبردار . . . * . . . به شام اندرون شد ز درياكنار * برون جمله سوز و درون جمله نار 20 به كشتى ز دريا سوى گنجه شد * چو شيران دلاور به سرپنجه شد در آن بوم از حال خود بازگفت * برون كرد بر جمله راز نهفت « 2 » كه من پور فرزند پيغامبرم * به‌سوى شما بخت بد رهبرم امامت مرا مىرسد در جهان * ز بيم بدانديش گشتم نهان ز دل مهر مسكن بپرداختم * تن خود به دريا درانداختم 25 مرا درپذيريد اى مهتران * كه هستم من از نسل پيغامبران بر آن مهربان خلق را دل بسوخت * درون دل مؤمنان برفروخت بزرگان به ادريس « 3 » دادند دل * به ديدار او برگشادند دل

--> ( 1 ) جون بهارى ( 2 ) نهان ( 3 ) در ايام خلافت هادى ، ادريس بن عبد اللّه طالبى كه از نبرد فرخ جان . . . ، تاريخ طبرى ، ترجمهء پاينده ، ج 12 ، ص 5182 .