حكيم زجاجى

368

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بكردند آن كامران را قبول * پى آن‌كه بد از نژاد رسول 30 به هادى شد از پور حيدر خبر * كه در طنجه زآن‌سان برآورد سر برش بد يكى مرد شماخ « 1 » نام * فرستاد او را به سرحد شام ورا گفت رو كار « 2 » ادريس كن * در آن بوم‌وبر مكر [ و ] تلبيس كن ببر پارهء زهر با خويشتن * وز آن كن بدانديش ما را كفن سرافراز شماخ بودى طبيب * پراكند بر قامت خويش طيب « 3 » 35 به شكل پزشكان همىشد به راه * عمامه به سر بر ، به جاى كلاه بيامد به طنجه دل‌افروز مرد * در آن بوم‌وبر دعوت آغاز كرد همىگفت هستم طبيب بزرگ * نمانم كسى را به رنجى سترگ كنم مرده زنده ، چو عيسى به دم * به هرجا كه من درنهادم قدم شود رنج حالى ز بيمار دور * نباشم يكى لحظه از كار دور 40 به هرجا كه يك مرد بيمار بود * ببردند نزديك شماخ زود به يك شربت آن جمله را كرد خوش * شدند از برش دست كرده به كش سرافراز ادريس شد دردمند * بناليد سرور به بانگ بلند ببردند شماخ را همچو باد * به نزديك ادريس بادين‌وداد ورا شربتى داد شماخ زود * طبيب خردمند گستاخ بود 45 بخنديد و خرم به ادريس گفت * كه دردت شود اين زمان در نهفت هم اندر زمان مير شد تندرست * به دل در ورا مهر شماخ رست شب و روز او را نكو داشتى * دمى از خودش دور نگذاشتى يكى سال نزديك ادريس بود * چو ابليس پرمكر و تلبيس بود يكى روز دندانش آمد به درد * شد از درد ، ادريس را روى زرد 50 به شماخ گفتا كه فرياد رس * كه فريادرس نيستم جز تو كس به دو گفت شماخ ايدون كنم * به دو روز درد تو بيرون كنم « 4 » بياميخت با زهر دارو به هم * از اين گفت ، فردات مرهم نهم نگه دار اين تا به وقت سحر * به دندان درون مال و برجاى سر

--> ( 1 ) شماخ يمامى ( 2 ) كور ( 3 ) براكند بر طامت خوش طبيب ( 4 ) بدا روز تو در بيرو كنم