حكيم زجاجى
366
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به ايام واثق وزيرش يقين * از آن قوم بد بود ، بىدادودين محمد كه بودش زكريا پدر * پزشكى بدى چابك و پرهنر 140 ز رى بود و زآن قوم بدكار بود * به بند . . . يقين دان كه منصورى او ساختست * چو آب زر « 1 » آن را بپرداختست در اين علم طب كس نظيرش نبود * وز اين مذهب بد گزيرش نبود سماعيل را رنج قولنج بود * ندانست كس او چه در رنج بود طبيبان هند و پزشكان روم * به درگاه او بر ، ز هر مرزوبوم 145 ندانست كس درد او را دوا * نشد حاجت نامبرده روا بيامد محمد ورا چاره ساخت * دوا . . . بر او آفرين كرد هركس كه بود * نبد مثل او زير چرخ كبود از او ديده بيمار روى بهى * نبودش ز راز نهان آگهى ندانست كاو را خدايى است پاك * كه او . . . 150 يقين دان كه اين زندقه كاهلى است * بر آن ره شدن غايت جاهلى است در اين عهد ما زاين نشان بىمرست * هر آن كس كه از راه شد كافرست نمىيارم آن قوم را برد نام * . . . به صبر و سكون دل نهادم مگر * برآيد شبم را ز ناگه سحر برآرد شه شرق تيغ از قراب * روان خون ايشان بريزد چو آب 155 سرانجام آن قوم باطل شدند * . . . خبر خروج حسين بن على الحسينى به ايام هادى « 2 » محمد جوينى كه جاويد باد * فروزنده چون ماه و خورشيد باد كنون بشنو از حال آل حسين * . . . به ايام هادى چنان كم شنيد * حسين سرافراز سر بركشيد
--> ( 1 ) از ( 2 ) از جمله حوادث سال صد و شصت و نهم اين بود كه حسين بن على بن حسن بن حسن بن حسن بن ابيطالب قيام كرد كه در فخ كشته شد ، تاريخ طبرى ، ترجمهء پاينده ، ج 12 ، ص 5173 .