حكيم زجاجى

360

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

از آن نامور كارها شد چو تير * وزاو خيزران بود منت‌پذير چو هادى از آن كار آگاه شد * فروزنده چون بر فلك ماه شد ز گرگان بيامد به بغداد شاد * در آن راه مىشد چو تير از نهاد چو هادى بيامد سپه رام شد * دل هر تنى جفت آرام شد 25 ربيع اندرآن روزها شد وزير * كه بد حاجب نامبردار مير [ به ] ايام مهدى شه با رسوم * ورا بود يكسر اميرى روم بر آن نيز هادى مثاليش داد * دل نامور گشت از آن شغل شاد على پور عيسى ماهان‌نژاد * شد او صاحب شرط هادى ، به داد ز گرگان چو لشكر بيامد برش * باستاد شروين به پيش اندرش 30 سرافراز شروان به شروين سپرد * به شاهى از آن نامور « 1 » نام برد به صد چون برافزود هفتاد سال * برآورد مرغ بدى پر و بال خبر زنادقه كه به روزگار هادى برون آمدند لعنهم اللّه « 2 » گروهى كه زنديقشان « 3 » بود نام * نهادند بر راه اسلام دام پراكنده گفتند با اهل دين * فسادى پديد آمد اندر زمين نكردند « 4 » آن بدنژادان نماز * به روزه نبردند « 5 » روز دراز به مادر ، به خو [ ا ] هر كشيدند دست * از آن بدرگان نيز دختر نرست « 6 » 5 همه دختران را به زن « 7 » داشتند * جهانى به درد و حزن « 8 » داشتند مى ناب خوردند با خواهران * بخفتند با دختر و مادران بگشتند . . . پاك‌زاد * حكيم جهان بود . . . نهاد فصيح جهان بود ، آزادمرد * به دانش دل هر تن آباد كرد ز مادر ز خواهر چو . . . بداشت * به تيغ سخن خلق را بازداشت 10 نهالى است دختر كه بابش بِكشت * به جايى درون همچو باغ بهشت

--> ( 1 ) ورا ( 2 ) بعهماه ( 3 ) زندييان ( 4 ) كردند ( 5 ) نبودند ( 6 ) بدست ( 7 ) بزن ( 8 ) خون