حكيم زجاجى
355
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بدان پيرزن داد يكسر نظير * دعا كرد بر مهدى [ آن ] زال پير چنان بود زاهد شه كامياب * كه بودى دعاهاى او مستجاب نرفتى خطا نيز دعوات او * به جان چرخ كردى مراعات او به بغداد روزى يكى باد خاست « 1 » * كه با خاك مىخواست شد كوه راست بترسيد مردم از آن تندباد * بدان خلق چون بيد لرزه فتاد 610 جهاندار مهدى كه بُد كان جود * نهاد از بر خاك سر بر سجود چنين گفت كاى داور دادگر * به چشم كرم « 2 » سوى مردم نگر تو اين عاجزان را به فرياد رس « 3 » * نداريم فريادرس چون تو كس گنهكارم اى كردگار « 4 » بصير * به شومى من بندگان را مگير هم اندر زمان كاين سخن كرد ياد * به امر خداوند بنشست باد 615 به بغداد يك سال باران نبود * نمى اندر ابر بهاران نبود به دجله درون نيز كم گشت آب * فتادند آن خلق در اضطراب « 5 » برفتند نزديك مهدى ز بيم * بگفتند كاى اختر مستقيم بيا تا از اين شهر بيرون رويم * پر از خون جگر سوى هامون شويم « 6 » دعا كن يكى بهر باران [ و ] آب * كه گردد يقين دعوتت مستجاب 620 چنين گفت مهدى به مردم كه من * نيم مثل موسى در اين انجمن چو او از خداى جهان آب خواست * به روزه روان كار خود كرد راست شنيدم كه سى روز شد روزه داشت * به كارش همه كس نظر برگماشت شما نيز داريد روزه سه روز * چهارم چو بفروخت گيتىفروز بياييد يكسر برم كامياب * كه حالى دعاها شود مستجاب 625 به فرمان آن شاه با فر و جود « 7 » * گرفتند روزه هرآنكس كه بود سه روز آن شه كامران روزه داشت * دل و جان و تن سوى دريوزه داشت چهارم به صحرا شد آن شهريار * ستادند مردم يمين و يسار بزرگان نهادند سر بر زمين * به پيش اندرون مهدى بىقرين
--> ( 1 ) خواست ( 2 ) چشم و كرم ( 3 ) ببرباد ( 4 ) كردار ( 5 ) رص با آب ( 6 ) شويم هامون ( 7 ) شه كم شنود