حكيم زجاجى
346
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چرا پيش من نامدى زودتر * مخالف شدى ، اى سگ بدگهر 385 به دو گفت بو مسلم بىنظير * كه از تو بترسيدم ، اى تيزوير دل من ازاينروز انديشه كرد * از اين جاى برپاى جان تيشه خورد دگربار بو جعفر پرستيز * به دو گفت كاى مرد بدخواه خيز تو گفتى كه بدر سلامه كجاست * به شمشير خواهم ورا كرد راست گنهكار امروز ناتندرست * كه اين دانهء خشم و كين از تو رُست 390 بدادى چو گاو لگدزن تو شير * پس آنگه فرو ريختى خيرهخير به دو گفت بو مسلم پرهنر * ز بدهاى من نام چندين مبر يكى نيكو [ يى ] هاى من ياد كن * به دانش درون دل آباد كن از آن كارها گو كه من كردهام * وز آن خون دلها كه من خوردهام ز شمشير من گوى در كارزار * كه من كردهام اندرآن روزگار 395 به ياد آر آن نيكويىهاى « 1 » من * كه در دهر كس نيست همتاى من پشيمان شوى قصد جانم مكن * به خوارى برون زاين جهانم مكن مباش اى سرافراز پيمانشكن * مگو بيشتر زاين پريشان سخن به من بر فزون زاين بهانه مگير * بينديش از گردش ماه و تير مگر بىوفايى ، بترس از خداى * مبر خويشتن را به تندى ز جاى 400 به هيبت بر او بانگ زد شهريار * كه اى مجرم و مفسد نابكار پراكندهها گفته « 2 » از بهر من * نترسيده از خنجر قهر من تو بر خويشتن كردهاى اين ستم * درآورده در چشم اقبال نم ز خود بينى اين كارهاى بزرگ * كه كردى در اين دولت اى پيرگرگ همه دولت آل عباس كرد * كه از آل مروان برآورد گرد 405 تو را دولت آل عباس بود * كه تيغت به تيزى چو الماس بود چو ديوى شدى بدرگ و بدنهاد * بدادى وجود سليمان بهباد به شهد اندرون حنظل آميختى * ابو سلمه را خون از آن ريختى ابو جعفر اين امتحان كرده بود * ميان بزرگان نشان كرده بود
--> ( 1 ) نكوها ( 2 ) گفت