حكيم زجاجى

330

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز لشكر درم بازخواهد رواست * ز شمشير من درد او را دواست من او را به‌زودى توانگر كنم * سرش را به شمشير افسر كنم به دو گفت يقطين كه اى كامكار * به دل در تو زاو تخم كينه مكار 160 كه او را درون باتو زاين بهتر است * اگر زاين نگويى سخن بهتر است تو لشكركشى در جهان ، اوست شاه * دراين كارها ژرف‌تر كن نگاه ز گفتار ناخوش پريشان شوى * مگو آنچه آخر پشيمان شوى بگفت اين و ز آن جايگه بازگشت * دلش با غم و غصه انباز گشت به نزديك بو جعفر آمد نهفت * سخن‌هاى بو مسلمش بازگفت 165 دلش ز آتش غصه زان‌سان بسوخت * كه چون شمع رخسارها برفروخت فرو شد به خود آفتاب شهى * دلش گشت از ناز و شاد [ ى ] تهى زمانى ز غم برنياورد سر * بپيچيد بر خويشتن نامور پس از ساعتى سر برآورد مير * بفرمود تا حاضر آمد دبير نامه‌اى كه ابو جعفر نويسد به بو مسلم بياورد قرطاس و سنگ سياه * يكى نامه بنوشت ، با رسم و راه به بو مسلم نامور نامه كرد * ز دانش ز دريا برآورد گرد به اول ز جان‌آفرين كرد ياد * خداوند جان و دل و دين‌وداد نگارندهء نقش مانى بر آب * فروزندهء شعلهء آفتاب 5 از او بر روان پيامبر درود * فزون ز آب در . . . و رود ز يزدان و پيغامبر بىقرين * تو را باد هردم « 1 » هزار آفرين كه كردى جهان خالى از بدنشان * ببوسند خاك درت سركشان كه بدخواه ما را فكندى به خاك * همه دشمنان را « 2 » تو كردى هلاك ز تو آل عباس شد سربلند * ز تيغ تو شد آل مروان نژند 10 ز دل مهر « 3 » ما هيچ بيرون مكن * اگر بخردى دادگر ، خون « 4 » مكن

--> ( 1 ) مردم ( 2 ) با ( 3 ) مير ( 4 ) كون