حكيم زجاجى
329
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ورا عيسى آن جاى زنهار داد * ببردش بر جعفر پاكزاد چو آمد بر جعفر نامدار * امان داد او را شه كامكار سرانجام عبد اللّه بىنظير * به انبار در گشت ، ناگاه اسير به زندان در آن كامران را بكشت * تنآسان گرفت اين جهان را به مشت 135 سرافراز بو مسلم كامكار * غنيمت گرفت از ميان بىشمار به منصور سردار اين نامه كرد * بدان فتح نزدش فرستاد مرد ابو جعفر از درد و غم دور شد * ورا نام از آن روز منصور شد ورا بندهاى بود يقطين « 1 » به نام * نخواندى جز از لحظه ( ؟ ) پيش امام فرستاد او را پى خواسته * بدان نعمت و مال آراسته 140 بشد نزد بو مسلم نامدار * بدان تا كند آن غنيمت شمار ز يقطين بپرسيد روشنضمير * چرا دور گشتى ز درگاه مير امام جهان را نماندى به جاى * براندى بدين كشور اى خوبراى به دو گفت يقطين كه اى بىقرين * به امر امير آمدم اينچنين پى مال عبد اللّه بىهمال * كه شد زير شمشير تو پايمال 145 از آن مال بفرست پيش امير * برآشفت بو مسلم بىنظير به يقطين چنين [ گفت ] كاى بدنژاد * ز پور سلامه مكن بيش ياد غنيمت بدادم به لشكر تمام * كنون بازگيرم به چوب و حسام مگر خويشتن را فراموش كرد * سخنها [ ى ] نابخردان گوش كرد ورا مال بايد به من داد باز * ز من مال مىخواهد از روى ناز 150 ز خاك مذلت برآمد به ماه * درم خواهد از من در اين رزمگاه به دل در ورا ديو دون راه يافت * مقام از بر گنبد ماه يافت سوى بندهء نامور كرد روى * كه بودست پور سلامه بگوى زمان تا زمان نامه تكرار كرد * به گفتن دل بنده افكار كرد به كف برنهادم در اين جنگ جان * ز من مال خواهد امام جهان 155 رسانم به دو مال و آيم برش * به گردون رسانم ز رفعت « 2 » سرش
--> ( 1 ) و همهء اين كارها را به يقطين بن موسى سپرد ، همان ، ص 327 . ( 2 ) رفت