حكيم زجاجى

328

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چنان حرب كردند تا شب رسيد * تن روز را نوبت تب رسيد چو شب تيره شد هر دو لشكر به ساز * ز يكديگران خسته گشتند باز بدين‌گونه شش ماهشان جنگ بود * بر آن نامداران جهان تنگ بود 110 چو شش ماه از آن كوشش [ آمد ] به سر * سراسيمه شد لشكر پرهنر ابو مسلم آن مير بافر و هنگ « 1 » * در اين روز خود شد به ميدان جنگ فرستاد نزد حسن نامدار * كه بر ميمنه حمله كن مردوار چو بر ميمنه نامور حمله كرد * به گردون گردان همىرفت گرد مدد رفت از قلب بر ميمنه * بماند اندرآن لحظه خالى بنه 115 ابو مسلم آن سرور نامدار * بزد بر صف خصم با ده هزار ز شامى سواران به كشتن گرفت * به خاك و به خون درسرشتن گرفت بكشتند چندان‌كه خون شد روان * به خون اندر افتاد پير و جوان برفتند آن شاميان در گريز * ز بيم سر خنجر و تيغ تيز سپاه خراسان نشيب و فراز * بكشتند بىمر بگشتند باز 120 ابو مسلم مرغزى چون پلنگ * بشد بر پى شاميان تيزچنگ در آن تيره‌شب مرد بادادودين * به شمشير زد آسمان بر زمين به نيزه ، دل دشمنان مىدريد * به شمشير ، حلق سران « 2 » مىبريد بر اسبى نشسته چو يك پاره كوه * از آن كوه بد آسمان را شكوه سمندى سرافراز بد چون هزبر * خروشان و جوشان چو رعد و چو ابر 125 به زير سمش سرمه مىگشت سنگ * چو گردون نمىكرد بر [ كس درنگ ] دل مير از غصه پيوسته بود * ز قتل خراسانيان خسته بود در آن شب كه شد نامبرده درشت * ده از شاميان بهر تسكين بكشت سپاه خراسان نگشتند باز * سه روز و دو شب شد چنان ترك‌تاز بكشتند از شاميان چل هزار * به روز گريز ، اندرآن كارزار 130 از آن رزم عبد اللّه پرستيز * سوى كوفه شد خسته‌دل در گريز برادرش عبد الصمد زآن‌ميان * به واسط شد از لشكر شاميان

--> ( 1 ) سنگ ( 2 ) سر از