حكيم زجاجى
324
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ابو مسلم آن سرور دينپرست * به فرمان جعفر ميان را ببست سپه برنشاند و بنه برنهاد * در آندم كه مىرفت چون تندباد هبيره به دو گفت كاى بىنظير * خطرناك شغلى است ، كارى خطير 10 چو آمد به پيش تو كار بزرگ * گهى ميش بايد بُدن گاه « 1 » گرگ به مردى تو را اين زمان يار نيست * و ليكن از اين صعبتر كار نيست نگهدار خود را ز شيران شام * مبادا كه بر تو شود صبح ، شام چنين داد بو مسلم او را جواب * كه اى نامور مرد با جاه و آب سخن گفتن خوب كار تو شد * در اين پيشه گردون شكار تو شد 15 تو را كلك و كاغذ ، مرا تيغ و تير * تو سحرآفرينى و من داروگير شما را زبان و مرا تيغ تيز * تو را لطف دادند و ما را ستيز تو در شعردانى و من در قتال « 2 » * بدين هر دو ما را نباشد همال تو در كار گفتاردانى و من * به كردار نازم به هر انجمن مگو كرد زآن كمتر از كردن است * ز تو گفتن اى جان ز من كردن است 20 عظيم است اين دولت پايدار * به دولت توان كرد هر جاى كار درختى است اين دولت ديرباز * كه اندر جهان ماند خواهد دراز فرو برد بيخ و برآمد ز شاخ * بماند بسى در جهان فراخ نجنبد به هر باد برگش ز جاى * بهآسانى اندر نيايد ز پاى اگر جمله عالم يكى سر شوند * به تيزى چو شمشير و خنجر شوند 25 نيارند از اين دار شاخى بريد * درختى است سرسبز ، بن ناپديد بگفت اين و سر سوى دشمن نهاد * بفرمود بو جعفر پاكزاد كه تا شد حسن يار ، با پهلوان * كه گردى سرافراز بود و جوان بد از قحطبه كامران را نژاد * بشد پيش بو مسلم پاكزاد برفتند با لشكر جنگجوى * ز موصل به حلوان نهادند روى 30 ز ناگه به عبد اللّه آمد خبر * ز كار ابو مسلم نامور كه مىآيد آن سرور نامدار * به پيرامنش لشكرى بىشمار
--> ( 1 ) كاو ( 2 ) سال