حكيم زجاجى
323
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بزرگان مرو و اميران شام * گواهى بدادند از خاصوعام كه سفاح آن روز از اينگونه گفت * نشايد سخن گفت اندر نهفت حميد آنكه از طوس بودش [ نژاد ] * بر مهتران اين سخن كرد ياد همين گفت با مهتران بر تمام * كه اكنون تويى در زمانه امام همين گفت اصبغ بر مهتران * همان جا شد اين گفت با همسران 35 بكردند بيعت بزرگان به جاى * به زير آمد از منبر آن پاكراى سرافراز عبد اللّه بن على * روان كرد لشكر ز راه يلى سپه را بهسوى جزيره كشيد * شد از گرد لشكر زمين ناپديد وزآنجا به همدان درآمد سپاه * جهان گشت از گرد لشكر سياه ز هجرت شده بر صد و سى و هشت * كه كار زمانه دگرگونه گشت 40 مقاتل در آن بوموبر بد امير * چو بشنيد كامد سپاه خطير ز بيمش روان رفت اندر حصار * درش را بفرمود بست استوار سرافراز عبد اللّه بىهمال * بر قادم ( ؟ ) آمد چو فرزند زال فرستاد نزد مقاتل رسول * نكرد آن سرافراز بيعت قبول سوى رزم شد مهتر ارجمند * به يك هفته بستد حصار بلند 45 مقاتل هماندم گرفتار شد * به دو روز روشن شب تار شد خبر حرب ابو مسلم با عبد اللّه بن على العباس ورا مير لشكر بفرمود كشت * گرفت آن بروبوم و برزن به مشت خبر شد به منصور كامد سپاه * زمين گشت از گرد لشكر سياه سرافراز عبد اللّه نامجوى * به رزم تو آورد گفتند روى به بو مسلم نامور گفت مير * سرافراز منصور دانشپذير عبيد اللّه از ما بتابيد سر * به مردى جهان كرد زيروزبر 5 تو را يا مرا رفت بايد به جنگ * از آن بيشتر برنتابد « 1 » درنگ
--> ( 1 ) شيرمه