حكيم زجاجى

312

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

مرار سرافراز مانند تير * بيامد نهفته به نزديك مير 60 پيام ابو مسلمش بازگفت * بر مير مىبود اندر نهفت ابو سلمه را مير تشريف داد * شدى نزد آن مير ، هر بامداد شبانگاه نزديك مير آمدى * به رفعت چو چرخ اثير آمدى شبى شد سخن در ميانه دراز * چو پاسى برفت از شب ديرباز مرار آن شب اندر كمين‌گاه بود * بدان‌جا كه بو سلمه را راه بود 65 برون رفت بو سلمه بىترس‌وباك * شبى بود پرهيبت و بيمناك درآمد مرار از پس پشت مرد * بزد تيغ بو سلمه را اره « 1 » كرد بكشتند او را و هركس كه بود * فكندند بر خاك و شد همچو دود به حد خراسان نهادند روى * به نزديك بو سلمهء جنگجوى چو بو سلمه در نيم‌شب كشته شد * وز آن كامران بخت برگشته شد 70 به شهر اندر افتاد ناگه خبر * كه شد كشته بو سلمهء نامور خبر شد به سفاح ، بگريست « 2 » زار * بباريد خون جگر بر كنار همىگفت و باريد خون جگر * خوارج ورا كشته باشد مگر سپيده ورا دخمه‌اى ساختند * به رسم بزرگان « 3 » بپرداختند امام جهان مهتر سرفراز * برفت و بر او كرد ناگه نماز 75 ز بو سلمه آمد حكايت به سر * فرو شد به خاك آن سپهر هنر به خاك اندرون گشته ناگه نهان * شد ايمن ز كارش امام جهان به مرو اندرون بود جعفر دو ماه * به نزديك بو سلمهء كينه‌خواه برش بد عبيد اللّه بن حسن * كه داعى بد اندر عراق و يمن سليمان كه بد بابش [ ابن ] كثير * به رفعت فزون بد « 4 » ز چرخ اثير 80 يكى روز پيش عبيد اللّه شاد * سليمان بيامد سخن كرد ياد كه گفتيم ما چون بيايد امام * شود كار اين پادشاهى تمام دگربار اى مهتر پرهنر * ز هر گوشه يك تن برآورد سر خلافت كند دعوى ، اندر نهان * منم گويد اكنون ، امام جهان

--> ( 1 ) اه ( 2 ) بگذشت ( 3 ) بذرگان ( 4 ) بود