حكيم زجاجى
289
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
فرستادن هلاكو ايلچى به بغداد پيش خليفه مستعصم ز هرجا ببردند بىمر سوار * پر از غله شد كوه و صحرا و غار از آنجاى آهنگ بغداد كرد * سپه را به سيم و زر آباد كرد ز اول رسولى برون كرد شاه * توانا و پردانش و رسم و راه خطايى غلامى به فرهنگ و راى * كه بود از بزرگان چين و ختاى « 1 » فرستاد با آن امير جوان * به دل كامكار و به تن ناتوان 5 حسام ايتمر ( ؟ ) بود نام غلام * كه با ايلچى گشت نو . . . به كام به بغداد رفتند آن هر دو شاد * به تندى و تيزى چو تير از گشاد خبر شد به بغداد كآمد رسول * / به نزد خليفه « 2 » گروهى فضول / « 3 » بگفتند كافر كه باشد بگوى * / كه با ما شود زاين نشان كينهجوى / ببردندشان پيش دار وزير * شبى بود مانند قطران و قير 10 بر آن در ستادند آسيمهسر * ز اندوه و انديشه زيروزبر حسام ايتمر سرور كامران * به تازى زبان گفت [ با مهتران ] كه ما تا به كى بر در اين وزير * باستيم بر پاى خوار و حقير اگر كشت خواهند ما را به جاى * چه دارند بيهوده چندين به پاى نه دين است اين و نه رسم و نه كيش « 4 » * فرستاده زاينگونه دلخسته ريش 15 به دستور اين قصه گفتند باز * به رفتن نداد آن دو تن را جواز برفتند آن هر دو پيش وزير * / بپرسيدشان مرد روشنضمير / « 5 » / بپرسيد كز شاه تركان پيام / * چه دارند گوييد با من تمام به دو ايتمر گفت كاى پاكراى * چنين است فرمان كشور خداى كه ما را خداى جهان بركشيد * ز اول قدم ، جنگ نامد پديد 20 ورا قوت و فر و فرهنگ داد * ز خون عدو تيغ را رنگ داد
--> ( 1 ) طاى ( 2 ) خلق ( 3 ) در متن مصرع دوم بيت بعد است . ( 4 ) نه اين دينست و نى رسم كيش ( 5 ) در متن اين مصرع جاى مصرع اول بيت بعد قرار گرفته است .