حكيم زجاجى
288
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
370 بيامد به نزديك انجل به زير « 1 » * سخن گفت با شاه دانشپذير كه خورشاه را با تو كرديم ايل * خداوند مازندرانت وكيل بفرماى فرمان نبشتن به فال * مزين به نام تو و نقش آل نبشتند فرمان و كردند نقش * به آل و به نام شه تاجبخش ببردند فرمان و آمد به زير * ببوسيد دست جهاندار ، شير 375 به ذالحجه بود اين سخن گوش دار * ز ششصد گذر كرده پنجاه و چار بكردند آن قلعهها را خراب * فكندند خاك و گلش را در آب مغل دخترى را به خورشاه داد * بر خويشتن هر دمش راه داد يكى روز گفتا به قاآن خرام * به درگاه آن شاه رو شادكام چو برگردى اين بوم و برزن توراست * هم اندر زمان كار او كرد راست 380 روان كرد خورشاه را در زمان * بدادند او را به ره بر امان چو بادش به شام و [ ختن ] تاختند * در آن راه نرد دغل باختند نخوردى ، مگر بر فرس نان و آب * نكردى مگر بر سر اسب « 2 » خواب چنان شد كه تاب و توانش نماند * همان مغز و از استخوانش نماند ز اسب اندر افتاد ناگه بمرد * روان را به دوزخ به . . . سپرد 385 جهاندار انجل در آن بوموبر * دل ملحدان كرد زيروزبر ببريد بيخ گروه پليد * كه بودند قفل بلا را كليد ببريد بيخ فساد از جهان * به خاك اندرون كرد فتنه نهان يكى زنده زآن قوم بدرگ نماند * زنان را بكشتند و كودك نماند زمين از بد ملحدان پاك شد * به جام اندرون زهر ترياك شد 390 هزار آفرين بر چنان شاه باد * ز دانش بر از گنبد ماه باد چو شد فارغ از قتل آن قوم شاه * نهاد از بر تاج خورشيد گاه به انبارها سيم و زر جمع كرد * به قاآن فرستاد [ آن ] مال مرد از آن فتح و نصرت ورا مرو داد * ز كردار او عالمى گشت شاد
--> ( 1 ) در متن ، الجن آمده ولى به احتمال بسيار بايد انجل باشد : الغو نيز به اتفاق انجل بن قراجار نويان كه امير الامرايش بود روى به ميدان نبرد آورد ، حبيب السير ، 3 / 82 . ( 2 ) اب