حكيم زجاجى
283
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
[ بدا ] دند هر جاى بانگ نماز * زبان را به تكبير كردند باز 245 نهادند تا آسمان منبرى * ميان چنان كشور و لشكرى سليمان بر آن تخت شد خطبه كرد * فصيح جهان بود آزادمرد پس حمد جبار و نعت رسول * برون كرد گوهر ز گنج اصول ز عباس و عباسيان نام برد * به علم از دل خلق آرام برد گرفت آن سرافراز با نام و كام * دگربار بيعت به نام امام 250 همىكرد مانند شير ژيان * به جان لعنت قوم مروانيان به دانش سراى دل آباد كرد * از آن ظلم و بيدادشان ياد كرد به مروان فرستاد لعنت چو باد * دلاور سليمان بادينوداد چو زان كارها بازپرداختند * ميان اندرون خوان بينداختند سران كرده بودند چندان طعام * كه شد آن سران را سراسر تمام 255 دوم روز بو مسلم نامدار * بفرمود با كاتب كامكار گل و مشك با ورد درهم سرشت * سوى نصر سيار نامه نبشت ز اول به نام « 1 » جهاندار گفت * خداوند بىمثل « 2 » و بىيار و جفت پس آنگاه از مصطفا ياد كرد * كه هم داد فرمود و هم داد كرد پس از وى ز عباسيان برد نام * كه آمد برون نامدار امام 260 ز مروانيا [ ن ] سر بخواهد بريد * زمانى نخواهد فرود آرميد . . . اندر من آى * بياراى عالم به روى و به راى ز مروان خر خيز و بيزار شو * اگر بخردى دور از آزار شو به فرمان عباسيان سر درآر * بدين جامهء قيرگون سر برآر اگر نى بياراى جنگ مرا * نگه كن شتاب و درنگ مرا 265 چو سيار آن نامه برخواند گفت * كه اين كيست كآمد برون از نهفت سه بيت روان گفت آن كامكار * نبشتم در اين نامهء نامدار . . . * . . . . . . * . . .
--> ( 1 ) به زور ( 2 ) مسلم