حكيم زجاجى

284

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

270 . . . * . . . چنين است تفسير ابيات مير * چو برخوانى اين بيت‌ها يادگير به خاكستر اندر شد آتش پديد * كه خواهد فروغش به گردون رسيد بزرگ آتشى گردد اين يك شرر * كه آيد پديد اندراين بوم‌وبر دو تن چون به يك‌جا بسازند جنگ * اگر زآنك باشد زمانى درنگ 275 از آن يك دو تن كشته بند ( ؟ ) سترگ * پديد آيد آوردگاهى بزرگ ايا كاشكى اين زمان دانمى * و يا ساختن چاره بتوانمى كه آل اميه مگر خفته‌اند * و يا گشته بيزار و آشفته‌اند شنيدم كه نصر آن سرافراز مرد * بدان نامه خود التفاتى نكرد چو مشغول بد با عدو كامياب * نداد آن‌چنان كامران را جواب 280 شب و روز با خارجى بد به جنگ * در آن كارها بد ميان بسته تنگ خديع آن‌كه كرمانيش نام بود * به مردى دو صد رستم و سام بود از او رفته بد نصر اندر گريز * به شهر سرخس آمده پرستيز سپه جمع كرده شده نامدار * به حرب خديع نكوهيده كار ز مروش به مردى برون كرده بود * دمار از سپاهش برآورده بود 285 خديع از برش رفته بد سوى بلخ * دهان كرده از بادهء غصه تلخ دگربار هشاميش گشته يار * سوى مرو رفته [ پى ] كارزار در اين وقت آن هر دو بودند يار * به يك جايگه مىگشودند بار سرافراز سيار كآزاده بود * بدان هر دوان اندر افتاده بود نپرداخت تا سر بخارد ز بيم * فتاده بد اندر بلاى عظيم 290 نبد نيز پرواى بو مسلمش * به چشم اندرون بد سيه عالمش به دل گفت كارى بزرگ است اين * كه ناگاه پيدا شد اندر زمين فرو ماند [ ه ] حيران [ شده ] نااميد * سيه شد بر او روى ، روز سپيد بدانست بو مسلم از كار مير * كه ماندست در دست دشمن اسير اميرى برون كرد آن خويش‌كام * كه محرز بد آن نازديده به نام 295 بگير آن كيان را و محكم ببند * بر من فرست اى گو ارجمند به كيرنج شد محرز نامدار * دهى بود از اعمال مرو آشكار