حكيم زجاجى

277

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بياموخت رسم دليران كار * زدن « 1 » تيغ و رفتن سوى كارزار ز دل نيزه و تيغ كين [ آ ] ختن * پى دشمن خود كمين ساختن به رزم اندرون رسم تيغ و سپر * بياموخت آمد نهالش به‌بر 95 شنيدم ز هركس به قولى دگر * كه بنده نبودست آن نامور سرافراز سراج ، آزاد بود * به كوفه درون جلد استاد بود پدر عبد رحمان ورا نام كرد * دلاور بد و نامبردار و مرد به كار سوارى هوس داشتى * بر گردنان سر برافراشتى كمانى بد او را چو چرخ بلند * ورا بود از چرم شيران كمند 100 به نزديك عيسى كه پرورده بود * به كوفه درون چاكرى كرده بود بكيرش ز عيسى نهفته بخواست * به نزد امامش فرستاد راست براهيم چون نامه برخواند شاد * به بو مسلم از دور آواز داد كه هنگام كار تو آمد بپاى « 2 » * بگير اين جهان را به رسم و به راى خرامان از اينجا روان شو « 3 » به مرو * كه هستى به باغ هنر زاد « 4 » سرو 105 به مردى ز گردون بياور گرو * از اينجا به نزديك بو سلمه شو ببر نامهء من بر نامدار * وزاو نامه بستان و شو « 5 » كامكار به نزد سليمان ابن الكثير * كه گشتى فزون زجرم . . . برون آى آنجا به فرمان مير * ز من دعوت نامداران بگير كه من رايت نصر دنبال تو * فرستم ، برآرم پروبال تو 110 به روز خجسته روان گشت مرد * سوى كوفه شد آن سرافراز فرد بشد پيش بو سلمه اندر نهفت * ورا داد نامه پيامش بگفت ابو سلمه او را يكى نامه داد * به نزد سليمان روان شد چو باد چو نامه بدان مرد فرخنده داد * حديث براهيم هم كرد ياد چو بو مسلم كامران را بديد * يكى آه سرد از جگر بركشيد 115 نيامد به چشم سرافراز خوش * چو ديدش چنان دست كرده به كش هراسى ورا در دل آمد پديد * غمش را دواى . . . نديد

--> ( 1 ) زدند ( 2 ) مياى ( 3 ) شد ( 4 ) زار ( 5 ) رمو