حكيم زجاجى

273

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به دنبال آن مردم نابكار * بشد پور . . . با چل هزار چو تنگ اندرآمد به كرمان‌زمين * بكردند اهل خوارج كمين 170 ز خشكى به دريا نهادند روى * ز انديشهء لشكر جنگجوى سليمان هشام شد در گريز * كه مىبرد با خيل هارون ستيز به درياى عمان درون شد به درد * دلش خسته زآن غصه و روى زرد ببرد آنچه بودش ز خويش و تبار * ندانم كجا رفت اندر بحار خبر آل عباس و امرايشان و خروج ابو مسلم صاحب الدوله كنون بازگردم به مقصود خويش * پناه آورم سوى معبود خويش مدد خواهم از فضل پروردگار * بپردازم اين نامهء چون نگار خروج ابو مسلم مرغزى * بگويم من از غايت گربزى چو او دعوت آل عباس كرد * سر تيغ چون برق و الماس كرد چو در جستنش تيز بشتافتم * به تاريخ در من چنين يافتم 5 كه از آل عباس با نام‌وكام * يكى نامور بد محمد به نام ز پشت على بود آن سرفراز * على بود عبد اللّه آمد به ناز كه عباس بودست او را پدر * چو عم رسول است آن نامور بر او گر ترحم فرستى رواست * به ذكر اندرون دردها را دواست محمد نهان دعوت آغاز كرد * در اين سخن بر جهان باز كرد 10 به هرجا فرستاد فرزانه‌مير * بزرگان بادانش و يادگير چنين دعوتش بود اندر جهان * به نزد كهان و به نزد مهان كه اين آل مروان همه فاسق‌اند * به دنيا و مال جهان عاشق‌اند ستمكار و غدار و نامهربان * بدانديش و بدفعل و خيره‌زبان به دل دشمن آل ياسين همه * عدوى مسلمان و بىدين همه 15 پس آن امامان پركين‌وآز * حرام است هر جاى كردن نماز . . . نشان مىرسيد * ز مروان [ به ] مردم زيان مىرسيد