حكيم زجاجى
268
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
40 كه قومى نهفته برون آمدند * چو از دست تنگى زبون آمدند برفتند نزديك مروان به شب * بگفتند كاى شهريار عرب همه شهريان با تو يارند و دوست * بدرند بر دشمنت مغز و پوست بدانديش تو اندراين بوموبر * ز ثابت فزون است اى نامور نباشد برش جز دليرى هزار * تو فردا بيا از پى كارزار 45 كه در [ را ] به رويت گشاييم باز * به شهر اندرآ اى شه سرفراز سپيده بيامد دلاور به جنگ * ميان بسته از بهر پيكار تنگ چو آمد به نزديك بارو فراز * در شهر گرديد بر شاه باز به شهر اندرآمد سراسر سپاه * بكشتند چندى بر [ آن ] روى راه گرفتند زآن قوم پانصد اسير * ميان اندرون بود فرزند مير 50 ببردندشان بسته پيش امام * بفرمودشان كشت سرها تمام گريزان بشد ثابت از بيم جان * سراسيمه مىگشت گرد جهان بيفكند بارو سراسر ز پاى * به شهر اندرآمد شه خيرهراى يكى ماه كرد اندر آنجا قرار * به شهر دمشق آمد آن شهريار مقامى است غوطه ، به شهر دمشق * كه بر وى همه خسروان راست عشق 55 چو سغد سمرقند خرم بهار * ز باغ ارم خوشتر از نوبهار چهارست اندر جهان جاى خوش * كزآن خوبتر نيست مأواى خوش يكى غوطه ، كز وى [ بدادم ] نشان * بدين نامداران گردنكشان دوم سغد كان در سمرقند هست * نيايد از آن گر بجويى به دست سيم شعب پوران [ به ] شيراز در * كه در وى ز جنت گشادند در 60 قصور است در شهر عمان « 1 » دگر * به گيتى نيابى از آن خوبتر به واسط بود اينچنين خانگاه * به بصره توان رفت « 2 » از آن جايگاه يكى مرد بودست ضحاك نام * به در قيس ( ؟ ) و مردى بهغايت همام سرافراز بگرفت كوفه به زور * يكى خارجى بود پرشروشور چو مروان خبر يافت از آن بدگهر * اميرى گزين كرد چون شير نر
--> ( 1 ) نهرامان ( 2 ) رفتن