حكيم زجاجى

260

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نگردم يكى دم به گرد فضول * نمانم بجز راه و رسم « 1 » رسول اگر آنچه گفتم نيارم به جاى * دلم باد خسته به خشم خداى 45 بدين شرطها مردم سرفراز * بكردند بيعت ز تو جمله باز فرود آمد از منبر آن نامدار * فرستاد مردم يمين و يسار بفرمود با عاملان وليد * برفتند بيرون به امر يزيد يكى مير بد نامدار و همام * ورا بود منصور جمهور نام خراسان به دو داد و ملك عراق * نيامد ورا راست آن اتفاق 50 چو نزديك سيار شد آن خبر * كه خواهد رسيدن امير دگر هم اندر زمان نصر سوگند خورد * به دين محمد قسم ياد كرد كه هر تن كه آيد بدين بوم‌وبر * دو دست و دو پايش ببرم چو سر سوى كوفه شد مير منصور شاد * سرافراز يوسف هبيره‌نژاد نهان گشت در كوفه از بيم جان * يكى چندگه بود آنجا نهان 55 پس از مدتى شد نهفته به شام * به بلقا درون كرد پنهان مقام خبردار شد زآن حكايت يزيد * بفرمود تا مسلم بن وليد برفت و برون برد پنجاه مرد * به بلقا درآمد چو باد و چو گرد سوى دار يوسف شد از گرد راه * در و بام بگرفت بر جايگاه ميان زنان گشت يوسف نهفت * يكى چادر آن مرد بر سر گرفت 60 زنان را بجستند و بشتافتند * ورا زير آن چادرى يافتند بكشتند آن ناتوان را به درد * همه استخوان در تنش خرد كرد ورا نام [ بردار ] با دست برد * به دست غلامان خالد سپرد كه او خالد خاص را كشته بود * تنش را به خون اندر آغشته بود گرفتند و بردند و بيرون كشيد * / ببستند و آورد پيش يزيد / « 2 » 65 نيامد ز منصور جمهور كار * / چو در كوفه بد مدتى روزگار / از آن شغل آن مرد را باز كرد * يكى ديگر آنجا سرافراز كرد به عبد اللّه بن عمر داد كار * ز عبد العزيز گزين يادگار

--> ( 1 ) نمانم بجا راه و دستم رسول ( 2 ) نسخهء اصلى اين مصرع با مصرع دوم بيت به جاى هم نقل شده است .