حكيم زجاجى
261
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو عبد اللّه آمد به كوفه درون * شد آن مرد منصور از آنجا برون فرستاد عهد خراسان به نصر * كه او بود از نامداران عصر سرافراز سيار بيعت نكرد * ز دشمن به مردى برآورد گرد 70 چو شش ماه شد روزگار يزيد * به پاى اندر افتاد كار يزيد به ذالقعده ناگاه بيمار شد * دلش جفت اندوه و تيمار شد چهل سال و شش سال بد عمر مرد * ز باد اندرآمد « 1 » بشد سوى گرد ابو خالدش كرد كنيت پدر * به زارى شد از دار دنيا بهدر وليعهد او بود پور وليد * براهيم شد يادگار يزيد 75 ز مرگ است با مرد پيوسته درد * مرا اين سخن خود جگر خسته كرد جز اين يك سخن نيست اندر جهان * چه دارى به دل مهر سود و زيان چو اين درد را نيست درمان پديد * ببايد دل از كار گيتى بريد « 2 » به وقتى « 3 » كه گردد سرت پايمال * تو را نيكويى دست گيرد نه مال مباش ايمن اندر سراى دو رنگ * كه در وى نباشد كسى را درنگ 80 عمارت مكن عالم خاك را * نگه دار اين جوهر پاك را چو آلوده گردد بمانى به درد * به گرد بدى تا توانى مگرد بيا تا ره رستگارى رويم * به گفتار دانندگان بگرويم نگوييم الا سخنهاى راست * نجوييم چيزىكه در وى عناست زبان را ببنديم اندر دهان * بباشيم در كنج عزلت نهان 85 نبينيم اندر جهان روى كس * نباشيم با هيچ تن همنفس نخواهيم جز عافيت از خداى * نگيريم در خانهء ديو جاى نپوشيم بر تن لباس حرير * ننازيم اندر سرا بر سرير به چيزىكه از ما ستانند باز * چرا هست بايد نشيب و فراز
--> ( 1 ) آن آمد ( 2 ) كف بديد ( 3 ) موقت