حكيم زجاجى

248

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

همه چيزها در خزينه نهاد * دلاور ز مردن بياورد ياد ندادش كنون نيز بشنو سخن * دلا بهر كار جهان جان مكن خلافت وليد بن يزيد عبد الملك يك سال و دو ماه بود چو هشام شد از جهان ناپديد * به كام دل خود بيامد وليد نشست از بر تخت هشام شاد * بزرگان برفتند از بامداد بكردند بيعت بر او سربه‌سر * فشاندند بر تاركش سيم و زر ز هشام هركس كه در كار بود * برون كرد آن كارهاشان چو دود 5 سه تن را نياورد بيرون ز كار * كه ترسيد از گردش روزگار يكى حى « 1 » مروان ز آزادگان * كه بد حاكم ملك اربادگان دوم يوسف عمده كاهل عراق * ورا بود با مهتران اتفاق سيم نامور نصر سيار بود * كه پردانش و عقل و هشيار بود فزون كرد نان‌پارهء هركسى * كرم كرد با نامداران بسى 10 به ماه ربيع اندرون گشت مير * همه كارها كرد مانند تير ز هجرت صد و بيست ، بالاى پنج * شد او حاكم اين سراى سپنج چو بگذشت يك سال بر سر دو ماه * مه عمر آن مهربان شد سياه بيامد ز حد خراسان پديد * بر نامبرده وليد يزيد كه يحيى « 2 » به بلخ است ، جايى نهان * تويى اين زمان شهريار جهان 15 كند دعوت خويشتن آشكار * چو بشنيد آن خسرو كامكار به‌سوى خراسان فرستاد مرد * ز يحيى و كار ويش ياد كرد سوى بلخ بايد فرستاد زود * پى كار يحيى به كردار رود گرفتند او را در آن بوم‌وبر * بر نصر بردند آسيمه‌سر به مرو اندرآن مرد را بند كرد * يكى نامه نزد خداوند كرد 20 وليد دلاور فرستاد باز * بر نامور نصر گردن‌فراز

--> ( 1 ) حسين ( 2 ) تختى