حكيم زجاجى

241

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سيم دشمنان را نگيرد به دوست * به درد [ بد ] انديش را مغز و پوست چهارم ننازد به شاهى و مال * كه خواهد به‌زودى شدن پايمال به پنجم نگه دارد آزرم و شرم * نگردد به هر آتشى تيز و گرم 90 چهارت نصيحت كنم اى امير * كزاينجا شود مرد ، روشن‌ضمير يكى آن‌كه با كس نگويى درشت * كه گيتى تو دارى سراسر به مشت دوم آن‌كه سر برنپيچى ز داد * كنى از خداوند دارنده ياد سيم با ضعيفان مدارا كنى * هنر در جهان آشكارا كنى چهارم ندار [ ى ] به دل كين كس * نكويى كنى با همه خلق و بس 95 سه چيزت بگويم كز آن چاره نيست * دل مردم از آهن و خاره نيست يكى آن‌كه باشى به نيرنگ و راى * دوم آن‌كه ترسى ز خشم خداى سيم مردمان را تواضع « 1 » كنى * به هيبت دل عاجزان نشكنى بگويم دو چيزت ز من گوش دار * به گيتى جز از تخم نيكى مكار ز نابخردان سال و مه دور باش * به نزد خردمند مزدور باش 100 يكى ديگرت پند گو [ ييم ] و رفت * دلت را بدان آب [ شوييم ] و رفت مشو خويشتن‌بين و عالم بگير * كز اينجا شود كارها همچو تير بر او نصر سيار كرد آفرين * تو را گفت ديدم ، ندارى قرين بدادش بسى حله‌هاى به زر « 2 » * همان درّ و ياقوت و لعل و گهر چو [ سر ] گشته بد مهربان بازگشت * بر شاه تركان زمين درنوشت 105 سوى مرو شد نصر سيار باز * بر اين برنشد روزگار دراز كه آمد حسين آن يل ذوفنون * به كوفه ز ناگاه آمد برون قوى فتنه‌اى بود كآمد پديد * بر آل اميه چنان ، كم شنيد در آن بوم و بر بود يوسف امير * كه پور هبيره بد آن بىنظير

--> ( 1 ) توازين ( 2 ) حلهاى بذر