حكيم زجاجى

242

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خبر خروج زيد بن على بن حسين و مقتل او در كوفه در ايام هشام با زيب‌وزين * پسنديده زيد على بن حسين ز مكه به كوفه درآمد نهان * بر او جمع گشتند يكسر مهان به منبر برآمد فزاينده مهر * به رويش سعادت گشاينده چهر ز اول خداوند را ياد كرد * به آخر ز هشام فرياد كرد 5 چنين گفت كاى نامداران دين * خلافت به من مىرسد بر زمين ز آل اميه جهان پاك باد * كه بيداد كردند بر اهل داد گرفتند جاى بزرگان به زور * سيه شد از آن قوم تابنده‌هور كنون دور مروانيان شد دراز * به زير آمد آن‌كس كه شد بر فراز بگفت اين و از منبر آمد به زير * دليران برفتند نزدش چو شير 10 بكردند بيعت بر آن نامدار * جهان شد پر از كينه و گيرودار به كوفه درون بود يوسف امير * خبر يافت آن مرد تيره‌ضمير سپه كرد و آمد به پيكار زيد * چو بازى كه پرواز دارد به صيد برفتند از جاى نام‌آوران * بكردند آن روز رزم گران چنين تا شب تيره كردند جنگ * بيامد ز ناگاه تيرى خدنگ 15 بيفتاد بر فرق زيد جوان * به خاك اندرون خون او شد روان به مغز اندرون رفته پيكان تير * بناليد از آن درد كيوان پير بيفتاد از پاى سردار دين * روان شد ز تن جان آن نازنين ز پنهان ورا دفن كردند زود * به جايى كه كس را گمانى نبود غلامى سيه برد او را به دوش * به خاكش سپردند دل پرخروش 20 برادرش يحيى از آنجا برفت * ندانست كس چون‌كه تنها برفت به‌سوى خراسان شد آن نامدار * سراسيمه از گردش روزگار نهفته دلاور درآمد به رى * ندانست كس را از آن تنگ پى سپيده چو يوسف خبردار شد * كه زيد سرافراز از كار شد به شهر اندرآمد چو باد بهار * سوى قصر شد با سوارى هزار 25 منادىگرى را بفرمود مير * كه گرديد و زد همچو مرغان صفير