حكيم زجاجى
238
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به خوارزم شد حفص « 1 » پور على * كه مثلش نبد در جهان يلى برآورد گيتى به عدل و [ به داد ] * ز اول اساس بزرگى نهاد به هر بوم كم كرد بار خراج * بيفكند از بارها نام باج نباشد چو نصر بن سيار مرد * متاع نكويى در انبار كرد 15 ورا مدح گفتند اهل هنر * كه بد نامبردار ، چون شير نر ورا خاطرى بد روانتر ز آب * نكو [ شعر ] گفتى يل كامياب فصيح ولايت . . . پور مرد * به گيتى همه كار فرخنده كرد بد آن نصر سيار غازى و پاك * پى مشركان كرد دام هلاك بسى غزوههاى گران كرده بود * وز آن نام نيكى برآورده بود 20 به ايام او لشكرى كامكار * بيامد ز تركان سراسر سوار بر ايشان يكى شاه گرسور ( ؟ ) نام * به آهنگ اسلام برداشت گام سپه بود با ترك پنجه هزار * سواران شايستهء كارزار برون شد ز ناگه به شهر هرى * گزين نصر سيار با لشكرى ز جيحون گذر كرد و شد بر كنار * زمين گشت پركينه و گيرودار 25 به رزم ايستادند تازى و ترك * دليران رزم و سران سترگ در آن رزم . . . گشت زار * برآمد از آن چشمتنگان دمار سر صول ببريد آن شيرمرد * تنش بر لب آب بر دار كرد پس آن [ گه بر آن ] آتشى برفروخت * تن صول با دار باهم بسوخت از آنجا به فرغانه شد با سپاه * نشاند اندراو مهترى نيكخواه 30 بر شاه تركان فرستاد مير * كه پيش آر لشكر پى داروگير اگر با سپاه منت . . . * روان كن به نزديك من . . . ورا شاه تركان فرستاد گنج * به گنج از دل خويش بردند رنج شه ترك را مادرى بود پير * ز دانش گذشته ز كيوان و تير عجب زيرك و كاردان بود زن * بيامد ، سخن گفت در انجمن 35 ندانست از ترك ، تازى زبان * نه تركى سرافراز نامهربان
--> ( 1 ) ابو حفص بن على ختنه