حكيم زجاجى

234

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بر آن مهتران سرورى مير كرد * كه بطال تازى بدى نام مرد ز پشت حسين آن سرافراز بود * چو چرخ كيانى يك‌انداز بود 5 به روم اندرون كارها كرد شير * نگشتى ز خون خوردن خلق سير به شمشير و حيلت ، به مردى و زور * فزون بود از كيد بهرام و هور به مكر و فسون روم آرام كرد * به قسطينيه مهتر آرام كرد چنان قيصر روم را خوار داشت * كه جان و دل شاه افگار داشت بدريد بر كافران مغز و پوست * مسلمانى روم اكنون ازاوست 10 ببوييد كارش به هرجا چو مشك * بگرديد و بگرفت در بارخشك ز بطال تازى سخن بىمر است * به هر جاى [ بنبشته ] در دفتر است فتوحش ز خورشيد مشهورتر * نبشتست هر جاى و گشته سمر ورا داده بر مسلمه داورى * از او بد به روم اندرون ياورى « 1 » به گيتى چو بطال مردى نبود * ز گردون به حيلت گرو مىربود 15 از او چيزهاى عجيب خوانده‌ام * ز كردار و كارش فرو مانده‌ام از او آن كسانى كه آزاده‌اند * به جاى دگر شرح آن داده‌اند نكردم در اين نامه زآن روى ياد * هزار آفرين بر چنان مرد باد چو بر سال صد پانزده برفزود * به حد خراسان درون قحط بود يكى نان به دانگى نمىيافت كس * پراكنده شد مردم از پيش و پس 20 چو زى شانزده شد فرو شد جنيد * ورا نيز باز اجل كرد صيد كسى زاين خبر سوى هشام برد * همان‌دم خراسان به عاصم سپرد چو عاصم سوى مرو و شهجان رسيد * تن مرده را از دمش جان رسيد بفرمود با نصر شد سوى بلخ * دهان بدانديش از او گشت تلخ ز صد نوزده چون فزون گشت سال * جهان را دگرگونه‌تر گشت حال 25 ز ترك خزر « 2 » لشكرى كامكار * بيامد فزون‌تر بد از صد هزار به مروان بفرمود هشام زود * كه لشكر برآراى مانند دود برو لشكر ترك را [ خوار ] كن * زمين را به شمشير افگار كن

--> ( 1 ) داورى ( 2 ) فرز