حكيم زجاجى
235
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
برفت آن سپه را بههم بردريد * به شمشير از دشمنان سر بريد از ايشان بسى غارت و خواسته * بياورد و اسبان آراسته اسد در خراسان بر اين سال مرد * ولايت به مردى دلاور سپرد 30 ز هجرت چو بر صد فزون گشت بيست * به مرگ اسد عالمى خون گريست سرافراز هشام با كام و نام * به شام اندرون بود مير و امام ز خالد كه بد در زمانه خطير * سخنها بگفتند بىمر به مير امير جهان پانزده سال بود * ورا بىكران نعمت و مال بود عراق و خراسان و وانه تمام * به بصره بد آن كامران را مقام 35 ورا دخل مىداد زآن روزگار * دو ده بار بشمر هزاران هزار بر آن بوم و برزن يكى جوى كرد * كه مانند جيحون و آموى كرد ببستند سدى به خشت و به سنگ * نكردند در كار كردن درنگ بدانجاى رودى « 1 » جدا ساختند * پلى بر سر آن بپرداختند [ بر ] آن پل و آن سد ناپايدار * درم خرج شد صد هزاران هزار 40 چو جوى مبارك ورا نام كرد * به هشام فرزانه پيغام كرد كه نتوان در اين كار تعجيل كرد * از اين پل برآيد به تعجيل گرد در آن كار تعجيل فرمود مير * فرستاد مرد بزرگ و خطير كه تا زودتر گردد آب روان * به كار ايستادند پير و جوان ز دجله يكى نيمه افزونتر آب * در آن جوى بستند سر پرشتاب 45 چنان سيزده روز مىشد روان * نظاره بر آن آب پير و جوان رسيد آن روانرود هر جايگاه * زمين گشت يكسر پرآب و گياه بشد خالد نامور سوى رود * فرستاد نيكىدهش را درود برآن پول « 2 » بنهاد بر سجده سر * ثنا گفت بر داور دادگر برش رفت استاد آن كار زود * كه آن پول سنگين برآورده بود 50 به خالد چنين گفت برخيز تيز * كه پيدا شود اين زمان رستخيز
--> ( 1 ) سورى ( 2 ) فردوسى آورده است : يكى پول ديگر ببايد زدن * شدن را يكى راه بازآمدن