حكيم زجاجى

216

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو در خاك شد آب حيوان نهان * يزيد آمد و شد امام جهان چو كردند بيعت به دو خاص‌وعام * امير و امامش نهادند نام به دو گفته بودند اهل نجوم * كه چل ساله باشى شه مرزوبوم نبد پادشاهيش جز چار سال * به قول منجم شد او در جوال 10 در آن زندگانى چهل ساله بود * يكى مرد مكار محتاله بود عدى بن ارطاه « 1 » را كوفه داد * ورا تاج اقبال بر سر نهاد به عبد الجميل آن سرافراز مرد * ز راه بزرگى يكى نامه كرد ورا گفت بر كوفه « 2 » عامل تو باش * در آن كار پيوسته كامل تو باش سوى رزم بسطام رو چون پلنگ * ز شوذب ممان در جهان بو و رنگ 15 بفرمود [ عبد الجميل ] امير * كه تا نامور احمد بن جرير بشد با سپه رزم را ساخته * به كيوان علم‌ها برانداخته دو ره يك هزار از دليران دين * گشادند بر خيل شوذب كمين دوصد مرد بد جمع بسطام را * برون تاخت حالى پى نام را بزد بر سپاه يزيد از كران * به گردن برآورد گرز گران 20 صف لشكر خصم برهم شكست * يكى را بكشت و يكى را بخست بشد لشكر كوفه اندر گريز * پديد آمد اندر جهان رستخيز فرستاد عبد الجميل از هنر * سوى جنگ شوذب سپاهى دگر تميم ابن حارث بر ايشان امير * برفتند يكسر سوى داروگير به رزم اندرون گشت شوذب درشت * تميم و سواران دين را بكشت 25 يزيد بن مهلب ز زندان بجست * به بصره درون شد برآورد دست همه كوفه و بصره هموار كرد * سر خنجر خويش خونبار كرد در آن بوم‌وبر مال‌ها برگرفت * به انبارها جامه و زر گرفت سپه شد به دو جمع پنجه هزار * كمر بست در كوشش و كارزار يزيد سرافراز شد باخبر * كه باز آن بدانديش بركرد سر 30 بفرمود تا مسلم نامدار * بشد با سپاه گران چل هزار

--> ( 1 ) عدى بن ارطاة الفزارى ( 2 ) كوزه