حكيم زجاجى

215

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به دو گفت اينجا سر خويش گير * ز نزدم برو را [ ه در ] پيش گير چو من مرده باشم در اين انجمن * بريزند خون تو خويشان من به ماه رجب نامبرده بمرد * به گردون دون دل نبايد سپرد صد و يك ز هجرت گذر كرده بود * كه گردون ز تن جان او درربود به جايى كه خوانى عناصر ( ؟ ) به نام * فرو رفت آن نازديده امام 245 به وقتى كه آن مرد رنجور بود * ز صحت تن نازكش دور بود يكى دير بود اندرآن بوم‌وبر * كه سمنانش خواندى ، سپهر هنر در آن بوم و برزن زمينى خريد * كه از مردن آن مير چاره نديد براى خود آن مهتر زادمرد * يكى دخمه فرمود آن‌جاى كرد به مرگش همه خلق شد دردناك * نهفتند او را درآن تيره‌خاك 250 همان لحظه ابرى برآمد سياه * تگرگى بباريد بر جايگاه بيامد ز ناگه تگرگى بزرگ * بيفتاد نزديك مردى سترگ چو بشكست از او رقعه‌اى شد پديد * در او آن‌كه خواننده بد نيك ديد نبشته دراو بود كاكنون عمر * ميان نعيم است بسته كمر به دو رحم كردست پروردگار * نكوكار بد مرد والاتبار 255 تو نيز ار چنان ميرى اى زادمرد * [ چنينت ] بود در جهان ياد كرد برفت او و ماند اين سخن يادگار * از آن نامبردار [ در ] روزگار جز اين نيست آيين چرخ كبود * پديد آمد آن‌گه كه او رفته بود به جاى گل و لاله بررست خار * به ذيل شكر ، حنظل آمد به‌بار خلافت يزيد بن عبد الملك بن مروان چهار سال بيفتاد سرو روان نااميد * برآمد به جايش نكوهيده بيد چو فرزند عبد الملك شاه شد * دگربار آن خلق گمراه شد بشد ديو بگرفت جاى عمر * بزرگان گشادند بسته كمر غراب آمد و رفت طاو [ و ] س نر * به جاى هما جغد بگشاد پر فلك تحفه زهره بهرام داد * بدانديش را مشترى كام داد 5