حكيم زجاجى
193
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نشد پيش او نامور از نهيب * قتيبه از آن كار شد در شكيب دومبار مردم فرستاد تيز * نيامد ، دل مرد شد پرستيز فرستاد از اينبار مرد [ ى ] هزار * كمر بسته با آلت كارزار وكيع دلاور چو آگاه گشت * ز دل فرش آن آمد [ ن ] درنوشت بفرمود تا خيل او شد سوار * به يك لحظه افزونتر از ده هزار 200 وكيع دلاور زرهپوش گشت * دلش خرم و سينه پرجوش گشت به اسب اندرآمد چو دستان سام * برآورد شمشير [ خويش از نيام ] بزد بر سپاه قتيبه چو برق * به خون در سر دشمنان كرد غرق فراوان از آن نامداران بكشت * ز نزدش دليران نمودند پشت برفتند نزد قتيبه به درد * چو ديد آنچنان كار ، شد روى زرد 205 بفرمود تا پيش پردهسراى * ستادند مردان جنگى بهپاى وكيع و دليران برون تاختند * ز دشمن به خنجر سر انداختند به پيرامن پرده « 1 » كردند جنگ * به گردون همىشد غريو و غرنگ برفتند مردان جنگى ز جاى * گرفتند بر گرد پردهسراى قتيبه از اين كار شد مستمند * بفرمود كآرند اسب سمند 210 چو بردند در چادر اسب امير * همىخواست تا برنشيند خطير سرافراز پا كرد اندر ركيب * به امر خدا اسب شد ناشكيب بجست از بر مير از پيش تخت * بيفتاد از پاى آن نيكبخت دگربار بر تخت شد تاجور * بفرمود كآرند اسبى دگر چو بردند برجست اسب سترگ * از آن خيره ماندند خرد و بزرگ 215 دلاور ز ياران دگر اسب خواست * چو بردند استاد بر پاى راست به گردش نيارست گشتن امير * نگه كن به تأثير كيوان و تير قتيبه فروماند حيران بهجاى * ز غم سست شد مرد را دست و پاى به دل گشت كاين بودنى كار بود * چو اقبال برگشت ، كوشش چه سود بشد بر سر تخت و بنشست باز * همىگفت با خويشتن سرفراز 220
--> ( 1 ) بر تو