حكيم زجاجى
165
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه هر كاو بيارد سرى پيش من * درم بخشمش صد در اين انجمن به بوى درم خلق بشتافتند * بكشتند آن را كه مىيافتند بكشتند از آن مشركان صدهزار * به شهر بخارا در از هر كنار وز آنجا سوى سغد شد سرفراز * در صلح كردند فى الحال باز به خروارها زر فرو ريختند * به مشك و به عنبر برآميختند 50 بدادند سيم و خريدند سر * تو آن جان شيرين خريدى « 1 » به زر قتيبه از آنجاى برگشت شاد * سوى مرو شد مرد بادينوداد يكى نامور بود نيزك به نام * كه بودست در بادغيسش مقام در اين حربها بود با مير يار * چو برگشت و آمد بدان خوش ديار بدانديش را دل دگرگونه گشت * بساط نكويى ز دل درنوشت 55 چو در دل نبودش ز دانش نصيب * گريزان بيامد ز نزد قتيب دگربار مرتد شد آن بدسگال * سوى طالقان رفت بىپروبال در آنجا يكى مير ترشك به نام * ز دين دور شد كافر خويشكام به نيزك در آن كار او يار شد * ز دين و ز اسلام بيزار شد برفتند آن هر دو تا فارياب * بر ترشك آن كافر كامياب 60 ورا نيز بردند از راه دور * ز اسلام شد گبر ناگاه دور بههم عهد كردند آن هر سه يار * برفتند جويان به شهر طخار سپاهى گران بر سه تن جمع گشت * حسابش ز اندازه برتر گذشت گرفتند آن بوم و برزن تمام * كشيدند شمشير كين از نيام شد از كار نيزك [ قتيبه خبر ] * برادر بد او را يكى نامور 65 كه بد عبد رحمان مسلم به نام * به دو داد لشكر امير همام به دنبال نيزك روان شد سپاه * جهان گشت از گرد لشكر سياه ز مرو عبد رحمان برون برد خيل * روان شد بدانسان كه از كوه سيل چنان با سپه تا سمنگان برفت * به كردار پيل و پلنگان برفت شنيدم كه نيزك بدانجاى بود * همان ترشكش لشكرآراى بود 70
--> ( 1 ) خريدن