حكيم زجاجى
161
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
خلافت وليد بن عبد الملك ده سال بود بگويم ز كار وليد اين زمان * دهد كردگارم به گفتن زبان به گفتار من دار اى يار گوش * كز اينجا فزايد تو را عقل و هوش چو هشتاد و شش هجرت اندر گذشت * وليد از فلك نيز برتر گذشت نشست از بر مسند سرورى * فلك رام او شد ز نيكاخترى چو تاج امامت بهسر برنهاد * بياراست گيتى به دين و به داد 5 جوانبخت صالح بد و نامجوى * نكوخلق و خوشمنظر و خوبروى برون برد از ديدهء ملك نم * ببريد بيخ درخت ستم به نيكى برآورد آن شاه نام * بدادش فلك نيز ناگاه كام پى آنكه بد نامبرده ولى * برون برد لعنت ز نام على ز نام نكو گرد خود سور كرد * چنان بدعتى از جهان دور كرد 10 بدانست كز وى نشيب و فراز * نماند جز از نيكويى هيچ باز به شهر دمشق اندرون شيرمرد * نمايان يكى جامع نغز كرد شنيدم كه سىبار پانصد هزار * زر سرخ شد خرج آن كار و بار به فردوس اعلى نمودار كرد * به گيتى كه داند از آن كار كرد ستونها بياورد از مصر و شام * تراشيده يكيك ز سنگ رخام 15 در آن مسجد جامع از هر كنار * برآويخت قنديل زرين هزار چو نقاش چابك قلم برگرفت * روان جمله ديوار در زر گرفت به هر جايگه ميهمانخانه كرد * نباشد به گيتى از آن زادمرد زن بيوه و كودكانى يتيم * از او يافتندى همه زر و سيم غزا كردن آيين آن مرد بود * وزاو بر دل روميان درد بود 20 بگويم ز كردار او يك سخن * كه بر وى كند آفرين انجمن به مكه درون مهترى مير بود * كه سرتيز چون خنجر و تير بود ورا نام هشام با دين و داد * ز پشت سماعيل بد بدنژاد به ايام عبد الملك آن پليد * همى خواست بيعت براى وليد سعيد [ مسيب ] در آن شهر بود * ز هر دانشى مرد بابهر بود 25