حكيم زجاجى

154

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

دوم روز آن مرد را بند كرد * عياض نگون قطع پيوند كرد به بست اندرآورد او را نژند * سر و گردن و دست و پا زير بند بدان تا فرستد ورا بسته دست * به نزديك حجاج چون پيل مست 95 پى ملك بُستش ببستند سخت * از آن نامبردار برگشت بخت خبر يافت زنبيل از بند مرد * سپاهى روان كرد مانند گرد بيامد به بست از حد هندبار * گرفت آن بروبوم را در حصار عياض بداختر فرو ماند زار * فرستاد پيش شه هندبار از آن نامبردار زنهار خواست * به زنهار شد كار فرزانه راست 100 فرستاد زنبيل نزدش پيام * كه آن‌گه شود تيغ كين در نيام كه باشد برم عبد رحمان مير * از او بند برداشت آن كندوير به نزديك زنبيل بردش ز بند * شد آن جايگه قدر سرور بلند ببردش سوى هند با خويشتن * همىبود مهتر در آن انجمن وز اين روى حجاج بدپيشه مرد * به هر جاى لشكر پراكنده كرد 105 به هرجا كه بد دشمنى در نهان * ببردند نزديك مير جهان يكان و دوكان ، ده‌ده و پنج‌پنج * ببردند بسته به صد درد و رنج بدانديش حجاج كس را نماند * كه تا خونش از حلق بر ره نراند ازآن‌جمله يك شخص را خون بريخت * فلك بر سر ديگران خاك بيخت نهان بود شعبى عامر به رى * فرستاد دنبال او چند پى 110 فقيه جهان بود عامر يقين * بد آن نامبردار از تابعين بد از مرتضى دانش‌آموخته * چراغ شريعت برافروخته بَرِ « 1 » ابن مسعود بودى مدام * نبى خواندى آن جايگه نيك‌نام قتيبه چو شد حاكم ملك رى * شبى شعبى آمد به نزديك وى هم اندر دمش پيش خود بار داد * بدان نامبردار زنهار داد 115 خبر يافت حجاج او را بخواست * قتيبه همه كار او كرد راست به كوفه فرستاد او را نهفت * چو گل اندر آن راه برمىشكفت

--> ( 1 ) بد