حكيم زجاجى

150

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به پيش سپاه اندرآمد چو گرد * زهر در سخن با سران ياد كرد 150 يكى زآن سواران نگرديد باز * پريشان شد آن مهتر سرفراز چو خالى از خيل قلب سپاه * روان گشت فرزند اشعث به راه پراكنده گشت آن سپاه گران * سراسيمه رفتند از هر كران به لشكر چنين گفت حجاج مير * كه بر پى نبايد شدن همچو تير بمانيد تا سوى دوزخ شوند * در آتش گدازند چون يخ شوند 155 غنيمت گرفتند از اندازه بيش * نجنبيد يك ماه از جاى خويش ازآن‌پس به كوفه درآمد ز راه * برفتند با او سراسر سپاه منادىگرى در زمان برنشاند * كه ما بعد از اين خون نخواهيم راند هر آن‌كس كه بيعت كند ايمن است * دل ما كنون در بدن ساكن است كسى كاو نيايد به بيعت برون * بريزيم از او جوى بر خاك خون 160 هر آن‌كس كه خود رفت دادش امان * بماندند بسيار از آن مردمان صفت مرگ مهلب بن ابى صفره هر آن تن كه بيرون نشد كشته شد * ز بخت بد خويش سرگشته شد در اين سال مهلب ز جيحون عبر * بكرد و سوى نخشب آمد بدر مغيره كه فرزند او بد به مرو * بمرد و بيفتاد آن زادسرو خبر يافت مهلب ز مرگ پسر * شد از دست ايام آسيمه‌سر 5 جزع كرد بسيار و ببريد موى * بسان زنان مىخراشيد روى ز كش باز مرو آمد آن نامدار * يكى روز مىشد به عزم شكار سرافراز در راه بيمار شد * دل دوستان پر ز تيمار شد سوى مرورود آمد آن مير باز * فتاده تن نازنين در گداز سرافراز را يازده پور بود * كز ايشان چراغ ورا نور بود 10 نشستند گريان به گرد پدر * چنين گفت مهلب به چندان پسر كه من مىروم زاين جهان فراخ * در آن خاك تيره ، از ايوان و كاخ وصيت بدين جايگه درخور است * يزيد اين زمان بر شما مهتر است